‏نمایش پست‌ها با برچسب work. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب work. نمایش همه پست‌ها

شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۷

اسلایدهای دانشگاه اجتماعی

در طول یکی دو هفته گذشته، فرصتی به دست آمد که گزارشی از «دانشگاه اجتماعی» را برای دوستان انجمن جامعه‌شناسی و مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور ارائه دهم. بحث اصلی انجمن جامعه‌شناسی جایگاه اجتماعی دانشگاه بود و در مرکز تحقیقات سیاست علمی، موضوع سخنرانی اصلی، رابطه علم و تکنولوژی بود. به همین خاطر، در هر ارائه بخش‌های مختلفی از کارم را برجسته کردم. اسلایدهای این دو را با هم جمع کردم و اینجا می‌آورم.

اگر اسلایدها باز نمی‌شوند، به این صفحه بروید.

دوشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۷

قصه‌ی آن طرح جامع

من ترجمه می‌کنم. هر متنی که به دستم می‌دهند، ترجمه می‌کنم. دوست ندارم از این هویت و ردای مترجمی خودم بیرون بیایم.

(البته ماندن در هر لباسی ـ حداقل شما می‌دانید ـ فقط محدود به جسم است و روح ـ یا اگر از این واژه خوشتان نمی‌آید ـ ذهن آدم هر لحظه هر هویتی دارد و لباسی و خانه‌ای.)

دوست دارم بگویم من یک ماشین ترجمه‌ام، ترجمه می‌کنم. برای دلم کمتر، چون ترجمه نمی‌خواهد و بومی است، از آن بومی‌های وحشی که با همه آتشی که بر خرمن مه‌زود افتاد، هنوز آنجاست و کارهایی می‌کند و بعید می‌دانم به شهر بیاید...


بگذریم.
چند روز پیش آقایی مراجعه کرد در یک کلام به شدت خوش تیپ.
یک پوشه فانتزی را از یک کیف چرمی گران قیمت بیرون آورد. گفت این پنجاه صفحه را می‌خواهم ترجمه کنی. گفت روی پروژه طرح جامع [...] دارد کار می‌کند که بین وزارت [...] و دانشگاه [...] کار می‌کنند و برای غنای بخش ادبیات موضوع نیاز به این متن‌ها داریم که ترجمه شوند. اگر این طرح جامع اجرا شود دیگر در بخش [...] مشکلی نداریم.

دهان روحم باز مانده بود از این همه تحول و پیشرفت.

از فرصت استفاده کردم و به روحم گفتم بفرما، اینو دیگه چی میگی؟ تو مگه خودت به حل این مشکلات فکر نمی‌کنی؟ چند تا پروژه‌ی ذهنی هم که داشتی! کدوم یکی‌شو عملیاتی کردی خره؟ پاشو بیا تو هم دستی برسون بلکه زودتر تموم بشه. ببین اینا که دارن کار می‌کنن.

ـ دادیم بچه‌ها از این متنو از اینترنت پیدا کردن. می‌تونی تا هفته دیگه تمومش کنی؟

- نه، خیلی زوده. تو این فرصت فقط می‌تونم ادبیات موضوعو مرور کنم.
- ببین لازم نیست وسواس داشته باشی. آخه ما دو هفته دیگه باید طرحو نهایی کنیم. برنامه‌ها از قبل بسته شده. وقت کمه.
- [...]
- [...]
- باشه حالا سعی خودمو می‌کنم.

الان دارم متن را ترجمه می‌کنم. بروشور تبلیغاتی یک دستگاه الکترونیکی است که بعضی ویژگی‌های فنی و تکنولوژیک دستگاه را هم شرح داده است و با آب و تاب، توضیح داده که سیستم سنتی تفکر دیگر جواب نمی‌دهد و دستگاه 185 دلاری آنها سیستم تفکر جدیدی را جایگزین خواهد کرد. دیگر لازم نیست کسی فکر کند، خود دستگاه اطلاعات را دریافت می‌کند و به مشتری می‌گوید که چه کار کند. مشتری فقط پرینت بگیرد. کار با دستگاه خیلی راحت است. یک دکمه خاموش و روشن دارد و یک کلید فشاری برای شروع به کار که در نسخه‌های بعدی حذف خواهد شد. اگر کسی کمک خواست به یکی از دفاتر بین‌المللی شرکت سازنده، که در آینده نزدیک شعبه‌ای هم در تهران خواهد داشت، تلفن بزند یا مکاتبه کند.

من تنها به ترجمه ادامه می‌دهم. فرصت فکر کردن نیست. باید سر فرصت تمام بشود.

و روحم را گذاشته‌ام که بخندد به این متن و آن مرد خوشتیپ، و آن طرح جامعی که همه مشکلات را ما را تا همین چند روز دیگر حل می‌کند.
 (شرح عکس: یک معلم خصوصی به اسم ژیل دلوز، هندسه زنون را برای یک سگ مشهور شرح می‌دهد. به نقل از یک وبلاگ خارجی در اینترنت)

یکشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۷

داده‌کاوی و روانکاوی

دوستی ـ از دوستان دوران خوابگاهی ـ برای تحلیل مجموعه‌ای از اطلاعات خام کمک خواسته بود. می‌گفت توانسته مجموعه‌ای بزرگی از پرسشنامه‌ها و داده‌های آماری و اطلاعات پژوهشی چندین طرح پژوهشی را جمع کند. افتخار می‌کرد که توانسته همه این اطلاعات را به‌خوبی گردآوری، دسته‌بندی و بعد، «آرشیو»! کند.
برای تحلیل انتقادی گفتمان آن مجموعه اطلاعات کمک می‌خواست و این که دوست داشت این متن‌ها را یک بار ببرم «زیر ماشین تحلیل گفتمان». داده‌ها و اطلاعاتی که جمع کرده بود اگرچه به اندازه کافی داغ نبودند اما معدن خوبی برای کاوش و بازی بودند.
چند روزی مهمانش بودم برای بررسی اولیه. او می‌خواست همه داده‌ها و اطلاعات موجود را به سطحی از پردازش برساند که قابلیت استفاده و فروش بیشتری داشته باشد. پرسش پژوهشی مشخصی نداشت و راست می‌گفت که این روزها پرسش‌ها از اطلاعات و داده‌ها سیال‌تر شده است.
مدتی به بازی با داده‌ها گذشت. من با گردآوری اطلاعات مخالفم و فکر می‌کنم یک گشت دو روزه در شهر و تماشای مردم به یک ماه گردآوری پرسشنامه‌ای اطلاعات می‌ارزد. اما می‌پذیرم که او اطلاعات خوب و زیادی جمع کرده است. با بازی، نمودار می‌کشیدم و همگرایی و ناهمگرایی کشف می‌کردم و امکانات اس‌پی‌اس‌اس و ساپ را مقایسه می‌کردم. ابزارهای آنلاین جالبی ساخته‌اند که لینک چندتایش را گذاشتم پایین قالب وبلوگ. در یک دور دیگر، کلمه‌ها و تصاویر بودند که جان می‌گرفتند و فعال می‌شدند، از متن خودشان فراتر می‌رفتند و جلوه‌های دیگری از معنا را نمایان می‌کردند. بازی با این داده‌ها کم از گردش در شهر نداشت.
(عکس تزئینی است)
دوستم عجله داشت. گوشی را برداشتم و در جواب گفتم که این داده‌ها را نباید تحلیل کرد: اول باید با آنها بازی کرد.
پرسید حالا یعنی چه؟
گفتم دنیای شما آنقدر در حال تغییر و تحول است که هر لحظه پرسش جدیدی پیش می‌آید. تحلیل انتقادی گفتمان که تو می‌خواهی از قضا خودش خیلی دگم و ایدئولوژیک است و تو را به یک زاویه دید، یک پرسش و یک پاسخ می‌کشاند. اگر می‌خواهدی داده‌هایت را برای پاسخ به پرسش‌های جدید پردازش کنی، راهی جز داده‌کاوی نداری. برداشت خودم از داده‌کاوی و تحلیل روندها و مصورسازی داده‌ها را گفتم و این که داده‌کاوی یک اختراع فنی جدید است که هنوز به‌خوبی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی به‌کار گرفته نشده است. گفتم این تحلیل انتقادی گفتمان که دانشجویان می‌گویند بدون داشتن اخم و دندان غروچه و یک نگرش انتقادی تند، به دردی نمی‌خورد و از طرف دیگر به محض این که دندان غروچه کنی تحلیل سالمی نخواهی داشت، چه برسد به این که تو می‌خواهی داده‌ها دست نخورند و فقط غربال شوند.
می‌خواست بداند با داده‌کاوی چگونه می‌توان به یک تحلیل عملیاتی و قابل اتکا رسید.

خودم را برای جواب آماده می‌کنم:

حق دارد علوم انسانی که گیج بخورد. بیچاره در بد مخمصه‌ای گیر افتاده است. می‌فهمد که ابزارهای جدید می‌توانند کمک کنند، اما نمی‌تواند نتایج تحلیل را بفهمد. فقط به این خاطر که از علوم انسانی استفاده نمی‌کند. بهترین ابزار موجود برای ترجمه نتایج داده‌کاوی به زبان علوم فرهنگی، روان‌کاوی است. می‌توان با استفاده از دستاوردهای روان‌کاوانی چون فروید و لکان و فیلسوفان و نظریه‌پردازانی چون دلوز و ژیژک و دلاندا (و دیگر آدم‌های این سلسله) به یک فهم دقیق و در عین حال میدانی و «عملیاتی» از روندها و جریان‌ها رسید. اگر داده‌ها و اطلاعات جریانی سیال و نامتعین یافته‌اند، چاره‌ای جز رصد پیوسته‌ی آنها با استفاده از فنون داده‌کاوی نداریم و روان‌کاوی جدید با معرفی ابزارهای مفهومی بدیعی همچون شیزوکاوی، تولید، شدن، دیاگرام، حفره، رخداد، قلمروسازی/زدایی، خط مقطع، اشتیاق، و صدها مفهوم ژنریک دیگر، امکانات خوبی برای تحلیل میدانی اطلاعات خروجی ماشین داده‌کاوی دارند.

سر هم کردن این دو ماشین ـ اگر پرسید ـ یکی از سرگرمی‌های همیشگی من است. باید ثابت کنم که این یکی کار خودمه و محاله که بشه ماشینی انجام داد.

شنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۷

دانشگاه اجتماعی

نه! پانصد و ششصت و هفت روز از زمان ارائه ویراست نهایی کار می‌گذرد و هنوز از چاپ «دانشگاه اجتماعی» خبری نیست. ماشین بوروکرواسی دولت عجب قدرتی دارد! چند ماه پیش، آقای دکتر رستمی ابوسعیدی می‌گفت آقای وزیر علوم که کار را دید، گفت چه بحث‌های جالبی. با این وجود، هنوز معلوم نیست که اصل کار در کجای این دستگاه عظیم گیر افتاده است.

فهرست دانشگاه اجتماعی: تولید و پردازش دانش در جوامع دانایی

پیشگفتار

مقدمه

دانشگاه در گذار به دوران دانایی

فصل اوّل. صورت‌بندی‌های سازمانی دانشگاه

دانشگاه همچون قلعه
دانشگاه همچون کارخانه‌ی تولید اطّلاعات
تولید اطّلاعات
بسته‌بندی اطّلاعات
توزیع اطّلاعات
مصرف‌ اطّلاعات
بازسازی کارخانه؟
دانشگاه همچون سوپرمارکت توزیع اطّلاعات
تولید اطّلاعات
بسته‌بندی اطّلاعات
تحویل اطّلاعات
مصرف‌کنندگان
دانشگاه همچون میدان شهر
فردیّت یافتن دانشجویان
گذار به محیط‌های فراگیرمحور
چالش‌های پیشِ روی دانشجومحوری
یافته‌های شناخت‌شناسی
آموزش اجتماعی
بازاندیشی محیط‌های آموزشی

فصل دوّم. واقعیّت‌های اجتماعی پیرامون دانشگاه

جامعه‌ی اطّلاعاتی و بعد
در تعریف صفت «دانایی»
«گذار به جامعه‌ی دانایی»
کاوش در جوامع دانایی
به‌سوی نظریه‌ی اجتماعی فنّ‌آوری‌های جدید اطّلاعاتی و ارتباطی
پیشرفت فنّی = چرخش بیشتر اطّلاعات؟
الگوهای «کارخانه‌ای» و «اجتماعی» در ارتباطات علمی
دانشگاه در مقام رسانه‌ای ارتباطی
به‌سوی شناخت منطق اجتماعی چرخش اطّلاعات
جامعه‌ی دانایی و ‌اجتماعات مجازی
جامعه‌ی دانایی و اجتماعات مکان‌مند
دانش و اخلاق

فصل سوّم. نقاط اتکای فکری برای عزیمت

ویگوتسکی: جریان اجتماعی آموزش
داویدوف: رسیدن به مرحله‌ی انتزاع
پولانی: تبعیت آگاهانه از سنّت
دیوئی: دانشگاه همچون آزمایشگاه
مولکی: برساخت اجتماعی دانش
انگستروم: دانشگاه همچون یک فرانهاد
لاو و ونگر: بسترهای اجتماعی تولید دانش
کولب: چهار مهارت تجربی
برونر: دانش در مقام یک محصول فرهنگی
نوناکا و تاکوچی: شرکت تولید دانش

فصل چهارم. رسانه‌های فنّی تولید دانش

ابزار چیست؟
ابزار، اینترنت و آکادمی
ابزارهای جدید و انتقال اطّلاعات
گروه‌های مباحثه
پست الکترونیک
موتورهای جست‌وجو
وبلاگ
اشتراک محتوا (RSS)
ویکی‌پیدیا، دانش‌نامه‌ی آزاد دانشجویی
پادکست
دسته‌بندی اجتماعی
دستگاه‌های تولید مردمی دانش

پرسش‌ها: تناقض‌های دانشگاه در جوامع دانایی

آموزش یا پژوهش؟
دانشگاه انبوه یا نخبه‌پرور؟
علوم، تحقیقات یا فنّ‌آوری؟
مدیریّت یا رهبری؟
کارآیی یا دانش‌پژوهی؟
خِرد چهارگزینه‌ای؟

چهارشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۶

درباره‌ی بستن مه‌زود

مه‌زود را بعد از سه سال بستم.
درباره‌ی تجربه مه‌زود، گفتنی‌ها و نگفتنی‌های زیادی هست.
مه‌زود پیش از هر چیز برای من یک جای بسیار آرام و خلوت برای فکر کردن بود، فکر کردنی که در بیشتر موارد به زنجیره‌ای از افکار بعدی منتهی می‌شد و مجالی برای بیان نمی‌یافت.
سکوت حاکم بر مه‌زود به همین خاطر بود.
احساس می‌کردم کار من، مثل کار مقنی‌های قنات مه‌زود است که باید در تاریکی و سکوت مطلق، جریان‌های باریک «آب» و «اطلاعات» را به هم متصل کنم و راهی بسازم برای رسیدن آنها به سطح زمین.
دوستِ دوری برایم پیام داد که اینها کار نیست. آب در لوله هست و اخبار در تلویزیون. تو که بلدی بیا و ببین و بگو امریکا چرا ایییین همه پیشرفت کرده و چه جوری می‌تونیم کله پاش کنیم و مث اون بشیم.
بعد دریافتم که مجالی برای تشریح جریان‌های زیبای زیرزمینی نیست، آقایان همه‌ی آشغال‌ها و تجربه‌های ناخواسته‌شان را به زیرزمین می‌رانند و برای همین از زیرزمین به‌شدت وحشت دارند.
بعد از مدتی تکه نان نفت‌آلود و کثیفی هم که می‌افتاد قطع شد.
و محکوم به توطئه شدم.
حالا با صد من بغض که از روی گلویم پیداست، مه‌زود را بستم و می‌خواهم به سفر بروم. نه به آفاق و نه به انفس، که به میان کثافت‌های پر هیجان و پرزرق‌وبرق «زندگی روزمره»، با یک عینک دودی، یک دست کت و شلوار اطو کشیده، یک کیف سامسونت، با ویزیتوری یا مسافرکشی.
شنیدم جهان پهلوان حسین رضازاده هم برای املاک رابینسون تبلیغ می‌کند.

تا اطلاع ثانوی، راه دیگری نیست.

  © Blogger template Writer's Blog by Ourblogtemplates.com 2008, Modified by Esmail Yazdanpour

Back to TOP