گاهي در چنان وضعيتي قرار مي گيريم که حتي براي نوشتن يک نامه دست مان به قلم نمي رود. درست است. از همه اين فشارها و لطمات روحي که بگذريم، بايد نوشت و چاره اي هم جز اين نيست. اما مسأله اين است که چگونه بنويسيم، و مهم تر اينکه ديگر چه مانده است بنويسيم که از گردنه ي هزار خم به سلامت بگذرد و رگ و ريشه اي از اين رابطه ي قطع شده سالم و دست نخورده بماند؟ مگر آبدوغ خياري تقديم کنيم که نه زياني داشته باشد و نه خاصيتي.
دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷
ویژهنامه اکبر رادی
یکشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۷
ژیژک، پیلین و تاریخ ادبیات
اگر کسی دوست داشت آخر این هفتهاش را برای بیرون آوردن یک گزارش روزنامهای از این مصاحبه خراب کنه، به من ایمیل بزنه.
چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۷
Call for Papers: Literature and Science
Faculty of Foreign Languages,
University of Tehran, Tehran, Iran.
November 5-6, 2008
The organizing committee of the 5th biennial conference of comparative literature would like to invite scholars from various disciplines such as Science, Humanities, History, Politics, Literature, Art, Philosophy, and Religion, to address topics in the interactions of literature and science in any period and any languages in 20-minute papers. The aim is to provide a chance to examine and redefine the scope of interdisciplinary dialogue between Literature and Sciences at both domestic and international levels.
Suggested themes:
- Confrontations between Literature and Science in cultures across the world
- The reflection and/or overriding of superstition/science in the literature of nations
- The dialogue of pure/experimental sciences with philosophy and literature in the East and the West and their relevant consequences/achievements
- Literary allegories and symbols borrowed from Mathematics, Astronomy, Philosophy and Religion
- Architecture, Anthropology, sociology and literature
- Literary schools/theories as cultural phenomena
Important Deadlines:
Abstracts (not more than 250 words) must reach us by June 19, 2008
Notification of acceptance July 14, 2008
Full articles (not more than 6000 words including notes and bibliography) must reach us by December 20, 2008
All correspondence, including abstract and full article submissions, will be accepted via comlit[at]ut.ac.ir
Please see the submission guidelines in our website at: http://journals.ut.ac.ir/issueuser/IssueArchive.aspx?MissID=10 or http://jor.ut.ac.ir
ps. you can find the English version of the guideline in the second page of this PDF file.
سهشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۷
کتاب داونلودی: تاریخ نقد و نظریه ادبی
با این همه راههای رسیدن به کتاب به عدد نفوس خلایق ضربدر تعداد کتابهای منتشر شده است.
کتاب تاریخ نقد و نظریه ادبی از این جمله است.

تاریخ نقد و نظریه ادبی، کار آقای حبیب، استاد پاکستانی دانشگاه کینگستون است که با دقت نظریههای ادبی آدمهای مختلف و زمینههای فرهنگی و اجتماعی هر نظریه را شرح داده است.
دریافت از هر جا که دوست دارید: از رپیدشیر، از دسپات فایلز، یا فایل فکتوری (حجم نزدیک به چهار مگابایت).
شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۷
دادگاه مهران مدیری
در میان کارهای مهران مدیری و در میان تولیدات این سالهای تلویزیون، «مرد هزار چهره» کار متفاوت و جدیدی بود. قهرمان قصه یا همان «مهران مدیری» ـ و هزار شخصیت خفته در نهاد او ـ هر شب به یکی از نهادهای فعال جامعه پرتاب میشد و دوربین او را دنبال میکرد که بعد از اندکی تلوتلو خوردن وارد مناسبات گفتمانی زمینه میشد و جا خوش میکرد. به تدریج و در طول بازی، یک فعال حرفهای در برابر بیننده قرار میگرفت که با تکیه بر نام و نشانی اتفاقی، نادانیهایش را پنهان میکرد و ـ حداقل از منظر دیگران ـ با «قاطعیت» عمل میکرد.
در طول دوازده شب اول، «مهران مدیری» به سراغ چهار نهاد فعال جامعه رفت: پزشکی، پلیس، ادبیات، و خانواده. عنوان هزار چهره این انتظار را برمیانگیخت که «مهران» به نهادهای بیشتری سر بزند و حداقل یکی از نهادهای آموزشی ابتدایی یا عالی را هم در فهرست خود بگنجاند، اما میتوان این استدلال را پذیرفت که نهادهای آموزشی این جامعه، در مقایسه با دیگر نهادها، چندان فعال نیستند و توجهی را برنمیانگیزند.
«مهران» با نهادهای مختلف برخورد یکسانی نداشت، یا اگر چنین قصدی داشت، تفسیر اجتماعی یکسانی پیدا نکرد. جامعه ما استعداد خوبی در گلچین معانی دلبخواه از متون خشک و رسمی دارد. این مردم خطوط اتفاقی ایجاد شده در اثر عوامل طبیعی بر سنگها را هم به رأی خود تفسیر میکنند. تفسیر متن یا سریال که کاری ندارد.
در جامعه ایرانی، نهاد پزشکی، با تکیه بر ترکیبی از دانش علمی و نیاز اجتماعی، توانسته است به قدرت بلامنازع و جایگاه غیرقابل انتقادی دست یابد. کار مدیری در جلب توجه به سوی این نهاد، از این منظر جالب است که موقعیت طبابت تاکنون مورد توجه واقع نشده و از خلوت و امنیتی به مراتب بیشتر از نهادهای معروفی همچون دین و حاکمیت برخوردار است.
مراجعه «مهران مدیری» به نهاد پلیس با موجی از استقبال در میان بخشی از روشنفکران مواجه شد. آنها با این تصور که یکی دارد زیرآب نظم گفتمانی پلیس در ایران را میزند به ستایش از مهران مدیری پرداختند. گمان نمیرود مهران مدیری چنین قصدی داشته باشد. اول این که حتی تلویزیون کشورهای سوپرلیبرال چند دقیقه در میان، یک تصویر کلوزآپ از پلیس را نمایش میدهد و همه جا، پلیس جزئی از تلویزیون است. بدون حضور پلیس نمیتوان برنامه تلویزیونی ساخت. دوم این که مهران مدیری در سکانسهای مربوط به پلیس، تلاش زیادی داشت که توجه مخاطب را به خارج از پلیس یا حاشیههای دور پلیس جلب کند. برای مثال، زمان زیادی را در خانواده معاون کلانتری گذراند و تنها پلیسی که با تصویری کمیک ترسیم شده بود یک سرباز وظیفه بود. سوم این که ـ چه در مورد پلیس و چه در مورد پزشکی یا هر مورد دیگر ـ نوبت به گفتن این حرف رسیده است که نمیتوان از ژانر طنز و حتی هجو این انتظار را داشت که نهادها را اصلاح کنند. طنز اگر به تفکر و بعد به گفتوگوی اجتماعی بیانجامد شاید اثری داشته باشد؛ در غیر این صورت، کاری جز بازتولید و تقویت همان مناسبات پیشین را انجام نمیدهد.
برخورد «مهران مدیری» با ادبیات خیلی کلیشهای، خشک و زشت بود. مسئله این است که آیا میتوان رفتار یک مورچه ـ یا به قول فردوسی، «موری که دانه کش است» ـ را مسخره کرد؟ ادبیات در ایران با همه اهمیتی که دارد، نهادی ضعیف، رنجور و لاغر است که اگر بیماریهایی هم دارد، بیشتر از توسری یا معالجه به دست «طبیبان مدعی»، نیاز به استراحت و تفکر دارد. بههر حال، نباید فراموش کرد که از تلویزیون به جز این برنمیآید.
«مرد هزار چهره» در نهایت در نقش مأمور کشتن رئیس یک باند مافیایی ظاهر شده و با طرح ازدواج با دختر رئیس، وارد یک خانواده منتظم سازمانی میشود. این بخش، به خاطر کنده شدن از واقعیتهای اجتماعی، گشودگیهای بیشتری بر تفسیر دارد. با این وجود، با قرار دادن مسئله ازدواج در کانون، میتوان متوجه موضوع نقد شد: خانواده. نظم خانواده در ایران، صورت بنیادین نظم سازمانی است. میخواهم بگویم هر صورتی از سازمان، گریزی از نظم سازمانی خانواده ندارد. با این همه، هنوز با تحلیل انتقادی این نظم سازمانی فاصله زیادی داریم. «مهران مدیری» از این منظر به خانواده نمیپردازد. او به «پدرسالاری» کنایهای میزند و در چند نما به هجو «ازدواج» میپردازد. بهعلاوه، در این بخش او موفق میشود تصویری از «مهران مدیری» بسازد که در آن تفنگهای واقعی بسیاری او را نشانه رفتهاند. تکرار این تصویر نشان میدهد که او از آن لذت میبرد.
همه این دوازده شب مقدمهای بود برای شب سیزدهم، دادگاه مهران مدیری. صدای متهم خوش بیان و تصویر یکی دو قطره اشک در چشمان او، ماندگارترین و پرنفوذترین صداها و تصاویر است. از هر یک از ما که بپرسید به فهرست بلندی از دادگاههای تاریخ و رأی دو طرفِ یک گفتوگوی «جانانه» استناد میورزیم و نسبت معرفتی و حتی وجودی خود را با یکی از دو طرف میسنجیم. بماند که این آخر کاریها، دادگاهها بیشتر سیاسی و اقتصادی شد و دادگاههای فلسفی برگزار نمیشود.
«مهران مدیری» در شب سیزدهم به عدم کفایت ژانر طنز برای بررسی مسائل نهادی ایران اشاره میکند و بنابراین، از قالبهای کلیشهای کمدی کلاسیک حاکم بر شبهای قبل خارج شده تا با لهجهای نزدیک به لهجهی محسن مخملباف (و نه وودی آلن) سخن بگوید. او از به بازی گرفته شدن اتفاقی ـ اجباری افراد گله دارد و تلاش میکند که خودش باشد.
صحنه آخر، آنجا که ماشینی جلوی پای «مهران» ترمز میزند که او برای یک شب دیگر ببرد، تلخترین صحنهای است که از تلویزیون پخش شده است. کاش آقای مهران مدیری پادرمیانی میکرد و این صحنه پخش نمیشد. کاش یکی پیدا شود و آقای مهران مدیری را برای همین یک صحنه به دادگاه بکشاند. مسئله این است که همه ما داریم تلاش میکنیم به آن دادگاه برسیم و اعلام کنیم که چه کسی هستیم و چه کسی نیستیم. بعد این آقا، شیرازش را فراموش میکند و جلوی چشم همه، با وقاحت تمام دوباره سوار ماشین میشود که او را ببرند.
دوشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۶
Censorship in Iran, Ethnic Romance Version
Anne Penketh in The Independent:
Yaghoub Yaadali, a 36-year-old television director, received a suspended jail sentence last summer on charges of "spreading lies, defamation and insulting a tribal minority".
In his book, The Rules of Restlessness, a fictional character has an affair with a woman from an ethnic Bakhtiari village. It won Iran's highest honour for literature, the Golshiri award, in 2004. As with any other work, it was only published after obtaining permission from the Ministry of Culture and Islamic Guidance.
When he was sentenced to three months in jail, suspended for nine months, last September it caused a sensation in Iranian intellectual circles. He had already spent 47 days in prison. The judge ordered him to write four articles on "cultural and artistic personalities, each at a minimum length of one page on size A4 paper, to be published every six months" at his own expense.
His supporters were dumbstruck when, on appeal last month, the court toughened the sentence to actual imprisonment. "It's unheard of," said one Iranian. The writer was ordered to begin his sentence before the Iranian new year, (21 March) but hopes that if he completes the articles the jail time will be suspended.
The censor's verdict is even falling on new editions of published works. The Culture Ministry demands changes, and if the demand is not met, halts publication.