‏نمایش پست‌ها با برچسب management. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب management. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۷

قصه‌ی آن طرح جامع

من ترجمه می‌کنم. هر متنی که به دستم می‌دهند، ترجمه می‌کنم. دوست ندارم از این هویت و ردای مترجمی خودم بیرون بیایم.

(البته ماندن در هر لباسی ـ حداقل شما می‌دانید ـ فقط محدود به جسم است و روح ـ یا اگر از این واژه خوشتان نمی‌آید ـ ذهن آدم هر لحظه هر هویتی دارد و لباسی و خانه‌ای.)

دوست دارم بگویم من یک ماشین ترجمه‌ام، ترجمه می‌کنم. برای دلم کمتر، چون ترجمه نمی‌خواهد و بومی است، از آن بومی‌های وحشی که با همه آتشی که بر خرمن مه‌زود افتاد، هنوز آنجاست و کارهایی می‌کند و بعید می‌دانم به شهر بیاید...


بگذریم.
چند روز پیش آقایی مراجعه کرد در یک کلام به شدت خوش تیپ.
یک پوشه فانتزی را از یک کیف چرمی گران قیمت بیرون آورد. گفت این پنجاه صفحه را می‌خواهم ترجمه کنی. گفت روی پروژه طرح جامع [...] دارد کار می‌کند که بین وزارت [...] و دانشگاه [...] کار می‌کنند و برای غنای بخش ادبیات موضوع نیاز به این متن‌ها داریم که ترجمه شوند. اگر این طرح جامع اجرا شود دیگر در بخش [...] مشکلی نداریم.

دهان روحم باز مانده بود از این همه تحول و پیشرفت.

از فرصت استفاده کردم و به روحم گفتم بفرما، اینو دیگه چی میگی؟ تو مگه خودت به حل این مشکلات فکر نمی‌کنی؟ چند تا پروژه‌ی ذهنی هم که داشتی! کدوم یکی‌شو عملیاتی کردی خره؟ پاشو بیا تو هم دستی برسون بلکه زودتر تموم بشه. ببین اینا که دارن کار می‌کنن.

ـ دادیم بچه‌ها از این متنو از اینترنت پیدا کردن. می‌تونی تا هفته دیگه تمومش کنی؟

- نه، خیلی زوده. تو این فرصت فقط می‌تونم ادبیات موضوعو مرور کنم.
- ببین لازم نیست وسواس داشته باشی. آخه ما دو هفته دیگه باید طرحو نهایی کنیم. برنامه‌ها از قبل بسته شده. وقت کمه.
- [...]
- [...]
- باشه حالا سعی خودمو می‌کنم.

الان دارم متن را ترجمه می‌کنم. بروشور تبلیغاتی یک دستگاه الکترونیکی است که بعضی ویژگی‌های فنی و تکنولوژیک دستگاه را هم شرح داده است و با آب و تاب، توضیح داده که سیستم سنتی تفکر دیگر جواب نمی‌دهد و دستگاه 185 دلاری آنها سیستم تفکر جدیدی را جایگزین خواهد کرد. دیگر لازم نیست کسی فکر کند، خود دستگاه اطلاعات را دریافت می‌کند و به مشتری می‌گوید که چه کار کند. مشتری فقط پرینت بگیرد. کار با دستگاه خیلی راحت است. یک دکمه خاموش و روشن دارد و یک کلید فشاری برای شروع به کار که در نسخه‌های بعدی حذف خواهد شد. اگر کسی کمک خواست به یکی از دفاتر بین‌المللی شرکت سازنده، که در آینده نزدیک شعبه‌ای هم در تهران خواهد داشت، تلفن بزند یا مکاتبه کند.

من تنها به ترجمه ادامه می‌دهم. فرصت فکر کردن نیست. باید سر فرصت تمام بشود.

و روحم را گذاشته‌ام که بخندد به این متن و آن مرد خوشتیپ، و آن طرح جامعی که همه مشکلات را ما را تا همین چند روز دیگر حل می‌کند.
 (شرح عکس: یک معلم خصوصی به اسم ژیل دلوز، هندسه زنون را برای یک سگ مشهور شرح می‌دهد. به نقل از یک وبلاگ خارجی در اینترنت)

شنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۷

watching the clash of times

At least since the introduction of modern management systems of time with the clock, a fierce and even bloody war is going on between two or more conceptions of time. The two sides are currently disputing over daylight saving time laws and the triumph of each party marks the beginning of a new political era.

The news of this important battlefield requires a complex laboratory for a comprehensive examination. Provisionally, as with any war, I am interested in the historical roots and forms of the war. It seems that the proponents of daytime saving time law, i.e., those who want to change time during the warm seasons, are progressive activists, while the other are more conservative and tradition-worshipers who are against the clock itself and feel more at home with the solar (Mithraist?) system of management of time.

Last year in spite of the ruling time, we managed to change our personal clocks to live and work in another time scheme. It was a very beautiful experiment and now we are gathering again to devise another, radically different time scheme.

Apparently, there is no end to the clash between the two States of time and any one of them can win in impulsive intervals.

  © Blogger template Writer's Blog by Ourblogtemplates.com 2008, Modified by Esmail Yazdanpour

Back to TOP