شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۷

speculative realism

While often in disagreement over basic philosophical issues, the speculative realist thinkers have a shared resistance to philosophies of human finitude inspired by the tradition of Immanuel Kant. Unlike most realists, they also tend to develop theories that depart markedly from the views of everyday common sense. For instance, Brassier upholds a radical nihilism of a world without meaning, Grant defends a primordial stream of matter that is "retarded" to give rise to individual entities, Harman holds that no two objects can have any direct causal interaction, and Meillassoux believes that the laws of nature are absolutely contingent and that God does not exist but may exist in the future.

Speculative realism has close ties to the journal Collapse, which published the proceedings of the group's inaugural conference, and has featured numerous other articles by the speculative realist thinkers.

More

Also,
Order the forth issue of Collapse if you can,
and download a free copy of Theater of Production: Philosophy and Individuation between Kant and Deleuze by Alberto Toscano, another member of Speculative Realist movement here or here.

شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۷

reading deleuze at wordpress

I have just added reading deleuze at wordpress to the blogroll. At WordPress.com the tags are available independent of the individual blogs, making it easy to follow up the discussions on specific topics. "reading deleuze at wordpress" is not a blog, but an aggregate of blog posts tagged with deleuze on wordpress.com.

جمعه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۷

یک خروار کتاب فلسفی مجانی

امید به دسترسی به کتاب هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود. این کرامت خاص شیخ ماست و گرنه هستند یک لشگر از فلاسفه که کتابشان فقط در کلاس درس دانشگاه باز می‌شود.

سه‌شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۷

مبانی فلسفی مطالعات فرهنگی به لهجه اصفهانی

مطالعات فرهنگی، آن گونه که در دانشگاه‌های ایران تمرین می‌شود، رشته‌ای در حاشیه جامعه‌شناسی و در پی کاوش در زوایایی است که جامعه‌شناسی کلاسیک «نمی‌بیند». به همین خاطر، همیشه جدال پنهان یا آشکاری با جامعه‌شناسی دارد و با تمسخر روش‌های رایج تحقیق در جامعه‌شناسی، و به‌ویژه روش‌های کمی و آماری، و سوار شدن بر روش‌های کیفی، چنین اظهار می‌کند که به شناخت جدیدی از واقعیت اجتماعی رسیده است. در سویه‌ی دیگر این جدال، یکی دو نفر از جامعه‌شناسان با نفوذ حکومتی هم بیکار نمانده و تا معرفی رشته مطالعات فرهنگی به عنوان علم براندازی نظام مستقر سیاسی پیش رفته‌اند.

آقای دکتر محمدعلی مرادی در سخنرانی شنیدنی که اواسط اسفند 1386 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه ارائه داد، رویه‌های جاری در مطالعات فرهنگی در ایران را خاص مکتب بیرمینگام دانست و با اشاره به فضای فکری آلمان، تفاوت‌های دو مکتب مطالعات فرهنگی را برشمرد. او پیشنهاد داشت که مطالعات فرهنگی باید نسبت به مبانی فلسفی خود آگاهی بیشتری داشته و در پی آن باشد که به عنوان یک ژانر فکری مستقر روی یک پایه‌ی معرفتی و با یک دستگاه مفهومی به‌دقت معماری شده، روابط خود با دیگر رشته‌ها و با واقعیت را تعریف کند.
اصفهانی‌ها همیشه‌ی تاریخ معمار بوده‌اند. تعجبی نیست اگر از آنها بخواهی جاده بسازند و یک اثر معماری تحویل بگیری. آقای دکتر مرادی این لهجه‌ی اصفهانی را حتی در سال‌های غربت به خوبی حفظ کرده است. اول سخنرانی به خاطر لهجه‌ی اصفهانی خودش معذرت‌خواهی می‌کند، اما یک روش رادیکال اصفهانی در پیش می‌گیرد و مطالعات فرهنگی که ماهیتی نارشته دارد و در اصل با سیالیت، پیچیدگی، نااستواری، اختفا و اعوجاج پیوند خورده است را به مبانی استوار فکری و فلسفی پیوند می‌دهد.

یک طنز ظریف اصفهانی پشت این سخنرانی نهفته است.

سخنرانی ایشان در روزهای آخر سال برگزار شد و به همین خاطر استقبال انبوهی از آن نشد. فایل صوتی سخنرانی ایشان را ـ با هزار و زور و کلک ـ اینجا گذاشتم برای آنها که نیامده بودند:





پس نوشت: چون بلاگر هنوز امکان آپلود فایل صدا را فراهم نکرده مجبور شدم صدا را به ویدئو تبدیل کنم. چنین به نظر می‌رسد که آزمایش‌ها هنوز ادامه دارد. به هر حال، اگر با این فایل مشکلی داشتید می‌توانید اصل فایل ام پی تری را از این گروه دریافت کنید یا به من ایمیل بزنید: es.mail@gmail.com

شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۷

بلاگ رول جدید

بلاگ رول ساخته شد.
فکر نمی‌کردم به این راحتی باشد.
فقط کافی است
فیدهایتان دوست داشتنی گوگل ریدر را با یک تگ مشخص کنید.
به صفحه تنظیمات بروید (1)،
تگ مورد نظر را عمومی کنید (2)،
و کد بلاگ رول را برای چسباندن در وبلاگ دریافت کنید (3).

چند وبلاگ جالب و جدید در بلاگ رول من هست که باید معرفی کنم...


آب دیت: مثل این که به مناسبت بازگشت ما به وبلاگر، خودشان دارند یک تکنولوژی‌های جدیدی را آزمایش می‌کنند: اینجا

دادگاه مهران مدیری


در میان کارهای مهران مدیری و در میان تولیدات این سال‌های تلویزیون، «مرد هزار چهره» کار متفاوت و جدیدی بود. قهرمان قصه یا همان «مهران مدیری» ـ و هزار شخصیت خفته در نهاد او ـ هر شب به یکی از نهادهای فعال جامعه پرتاب می‌شد و دوربین او را دنبال می‌کرد که بعد از اندکی تلوتلو خوردن وارد مناسبات گفتمانی زمینه می‌شد و جا خوش می‌کرد. به تدریج و در طول بازی، یک فعال حرفه‌ای در برابر بیننده قرار می‌گرفت که با تکیه بر نام و نشانی اتفاقی، نادانی‌هایش را پنهان می‌کرد و ـ حداقل از منظر دیگران ـ با «قاطعیت» عمل می‌کرد.
در طول دوازده شب اول، «مهران مدیری» به سراغ چهار نهاد فعال جامعه رفت: پزشکی، پلیس، ادبیات، و خانواده. عنوان هزار چهره این انتظار را برمی‌انگیخت که «مهران» به نهادهای بیشتری سر بزند و حداقل یکی از نهادهای آموزشی ابتدایی یا عالی را هم در فهرست خود بگنجاند، اما می‌توان این استدلال را پذیرفت که نهادهای آموزشی این جامعه، در مقایسه با دیگر نهادها، چندان فعال نیستند و توجهی را برنمی‌انگیزند.
«مهران» با نهادهای مختلف برخورد یکسانی نداشت، یا اگر چنین قصدی داشت، تفسیر اجتماعی یکسانی پیدا نکرد. جامعه ما استعداد خوبی در گلچین معانی دلبخواه از متون خشک و رسمی دارد. این مردم خطوط اتفاقی ایجاد شده در اثر عوامل طبیعی بر سنگ‌ها را هم به رأی خود تفسیر می‌کنند. تفسیر متن یا سریال که کاری ندارد.
در جامعه ایرانی، نهاد پزشکی، با تکیه بر ترکیبی از دانش علمی و نیاز اجتماعی، توانسته است به قدرت بلامنازع و جایگاه غیرقابل انتقادی دست یابد. کار مدیری در جلب توجه به سوی این نهاد، از این منظر جالب است که موقعیت طبابت تاکنون مورد توجه واقع نشده و از خلوت و امنیتی به مراتب بیشتر از نهادهای معروفی همچون دین و حاکمیت برخوردار است.
مراجعه «مهران مدیری» به نهاد پلیس با موجی از استقبال در میان بخشی از روشنفکران مواجه شد. آنها با این تصور که یکی دارد زیرآب نظم گفتمانی پلیس در ایران را می‌زند به ستایش از مهران مدیری پرداختند. گمان نمی‌رود مهران مدیری چنین قصدی داشته باشد. اول این که حتی تلویزیون کشورهای سوپرلیبرال چند دقیقه در میان، یک تصویر کلوزآپ از پلیس را نمایش می‌دهد و همه جا، پلیس جزئی از تلویزیون است. بدون حضور پلیس نمی‌توان برنامه تلویزیونی ساخت. دوم این که مهران مدیری در سکانس‌های مربوط به پلیس، تلاش زیادی داشت که توجه مخاطب را به خارج از پلیس یا حاشیه‌های دور پلیس جلب کند. برای مثال، زمان زیادی را در خانواده معاون کلانتری گذراند و تنها پلیسی که با تصویری کمیک ترسیم شده بود یک سرباز وظیفه بود. سوم این که ـ چه در مورد پلیس و چه در مورد پزشکی یا هر مورد دیگر ـ نوبت به گفتن این حرف رسیده است که نمی‌توان از ژانر طنز و حتی هجو این انتظار را داشت که نهادها را اصلاح کنند. طنز اگر به تفکر و بعد به گفت‌وگوی اجتماعی بیانجامد شاید اثری داشته باشد؛ در غیر این صورت، کاری جز بازتولید و تقویت همان مناسبات پیشین را انجام نمی‌دهد.
برخورد «مهران مدیری» با ادبیات خیلی کلیشه‌ای، خشک و زشت بود. مسئله این است که آیا می‌توان رفتار یک مورچه‌ ـ یا به قول فردوسی، «موری که دانه کش است» ـ را مسخره کرد؟ ادبیات در ایران با همه اهمیتی که دارد، نهادی ضعیف، رنجور و لاغر است که اگر بیماری‌هایی هم دارد، بیشتر از توسری یا معالجه به دست «طبیبان مدعی»، نیاز به استراحت و تفکر دارد. به‌هر حال، نباید فراموش کرد که از تلویزیون به جز این برنمی‌آید.
«مرد هزار چهره» در نهایت در نقش مأمور کشتن رئیس یک باند مافیایی ظاهر شده و با طرح ازدواج با دختر رئیس، وارد یک خانواده منتظم سازمانی می‌شود. این بخش، به خاطر کنده شدن از واقعیت‌های اجتماعی، گشودگی‌های بیشتری بر تفسیر دارد. با این وجود، با قرار دادن مسئله ازدواج در کانون، می‌توان متوجه موضوع نقد شد: خانواده. نظم خانواده در ایران، صورت بنیادین نظم سازمانی است. می‌خواهم بگویم هر صورتی از سازمان، گریزی از نظم سازمانی خانواده ندارد. با این همه، هنوز با تحلیل انتقادی این نظم سازمانی فاصله زیادی داریم. «مهران مدیری» از این منظر به خانواده نمی‌پردازد. او به «پدرسالاری» کنایه‌ای می‌زند و در چند نما به هجو «ازدواج» می‌پردازد. به‌علاوه، در این بخش او موفق می‌شود تصویری از «مهران مدیری» بسازد که در آن تفنگ‌های واقعی بسیاری او را نشانه رفته‌اند. تکرار این تصویر نشان می‌دهد که او از آن لذت می‌برد.
همه این دوازده شب مقدمه‌ای بود برای شب سیزدهم، دادگاه مهران مدیری. صدای متهم خوش بیان و تصویر یکی دو قطره اشک در چشمان او، ماندگارترین و پرنفوذترین صداها و تصاویر است. از هر یک از ما که بپرسید به فهرست بلندی از دادگاه‌های تاریخ و رأی دو طرفِ یک گفت‌وگوی «جانانه» استناد می‌ورزیم و نسبت معرفتی و حتی وجودی خود را با یکی از دو طرف می‌سنجیم. بماند که این آخر کاری‌ها، دادگاه‌ها بیشتر سیاسی و اقتصادی شد و دادگاه‌های فلسفی برگزار نمی‌شود.
«مهران مدیری» در شب سیزدهم به عدم کفایت ژانر طنز برای بررسی مسائل نهادی ایران اشاره می‌کند و بنابراین، از قالب‌های کلیشه‌ای کمدی کلاسیک حاکم بر شب‌های قبل خارج شده تا با لهجه‌ای نزدیک به لهجه‌ی محسن مخملباف (و نه وودی آلن) سخن بگوید. او از به بازی گرفته شدن اتفاقی ـ اجباری افراد گله دارد و تلاش می‌کند که خودش باشد.
صحنه آخر، آنجا که ماشینی جلوی پای «مهران» ترمز می‌زند که او برای یک شب دیگر ببرد، تلخ‌ترین صحنه‌ای است که از تلویزیون پخش شده است. کاش آقای مهران مدیری پادرمیانی می‌کرد و این صحنه پخش نمی‌شد. کاش یکی پیدا شود و آقای مهران مدیری را برای همین یک صحنه به دادگاه بکشاند. مسئله این است که همه ما داریم تلاش می‌کنیم به آن دادگاه برسیم و اعلام کنیم که چه کسی هستیم و چه کسی نیستیم. بعد این آقا، شیرازش را فراموش می‌کند و جلوی چشم همه، با وقاحت تمام دوباره سوار ماشین می‌شود که او را ببرند.

سه‌شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۷

اصول بنیادی مهندسی فرهنگی

این سیزده روز کاری فرصت خوبی بود برای نوشتن یک  پروپوزال پر و پیمان درباره «مهندسی فرهنگی».
در سال‌های اخیر بحث مهندسی فرهنگی یکی از کلیدواژه‌های اصلی دستگاه‌های اجرایی شده است اما پشتوانه آکادمیکی برای آن وجود ندارد. کاری که من می‌خواهم انجام بدهم استخراج نظریه‌ها و روش‌های مهندسی فرهنگی از کلام بزرگان مهندسی و فرهنگ است.
متن پروپوزال تا حالا شصت صفحه شده که باید کافی باشد. توضیحات بیشتر را به اسپانسر  ارائه خواهم کرد. (اگر اسپانسری پیدا نشد یا یکی خواست مال‌خری کند، همین‌جا به انجام پروژه خواهم نشست.)

پس‌نوشت: سال گذشته یک دوجین طرح پژوهشی نوشتم که همه‌اش دزیده شد ـ منظورم از دزدی این است که طرح را من نوشتم و یکی دیگر پولش را گرفت و انجام نداد! بد نیست آنها را همین‌جا درج کنم.

  © Blogger template Writer's Blog by Ourblogtemplates.com 2008, Modified by Esmail Yazdanpour

Back to TOP