جمعه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۷

Psychoanalysis and Hijab

April 2008, Volume 13, Number 1

Special Issue: Politics and Psychoanalysis
Guest Editor: Henry Krips
This issue now available at:
www.palgrave-journals.com/pcs/journal/v13/n1/index.html


Editorial Introduction: Politics and Psychoanalysis
Henry Krips
Abstract | Full text | PDF

The Masquerade, the Veil, and the Phallic Mask
Ellie Ragland
Abstract | Full text | PDF

The Masquerade, The Veil, and The Phallic Mask: Commentary
Marilyn Charles
Abstract | Full text | PDF

The Hijab, the Veil, and Sexuation
Henry Krips
Abstract | Full text | PDF

پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۷

این علمای فضول

پرسش از ابن عربی

در تاریخ اندیشه، ابن عربی از آن شخصیت‌های پشت حجاب و نقابی است که می‌دانیم مهم است و رد پای او را در نقشه ژنوم فکری آدم‌های این مرز و بوم و چشم‌اندازهای فکری بسیاری دیده‌ایم، اما هیچگاه فرصتی برای آشنایی با او را نداشته‌ایم.
کتاب «وحدت وجود به روایت ابن عربی و مایستر اکهارت» که از همان ساعت‌های اول تحویل سال به دستم چسبید و همه برنامه‌های قبلی را بر هم زد، دریچه آشنایی خوبی با دنیای ابن عربی ـ و همتای اروپایی‌اش، اکهارت ـ گشود. قاسم کاکایی در این کتاب تلاش دارد شباهت‌های نظری و سلوکی این دو را نشان دهد و من پرسش‌های دیگری را از این مشرب فکری دارم که ربط چندانی با موضوع این کتاب ندارد اما شاید در لابه‌لای خطوط بتوان به سر نخی دست یافت.

مهم‌ترین پرسش این است: این مشرب چرا این‌قدر لاغر و نحیف است و با فعال شدن ضعیف‌ترین و بی‌عرضه‌ترین مخالفان، به غاری پناهنده می‌شود و با رمز و راز و پوشیده سخن می‌گوید و گشودن گره از کار خلق را به «فرصتی دیگر» واگذار می‌کند.
شکی نیست که این گروه با همه ظاهر هپروتی‌شان، فهم کامل‌تر و بهتری از معادله‌های بنیادین معرفتی و وجودی عصر خود دارند و به خاطر بینش جامع و وسیعی که دارند بهتر از رقبای فکری و سیاسی خود می‌توانند مسائل موجود را شناسایی و حل کنند اما در میانه‌ی کار به یک‌باره با سپردن کار به رقیب، صحنه‌ی بازی را ترک می‌کنند.

نظریه‌ی معروف سمبه‌ی پرزور، که به قدرت فیزیکی، سیاسی، یا اقتصادی رقیب اشاره دارد، نظریه‌ای غیرقابل قبول برای توجیه این کار است. اگر با فاصله‌ی مناسبی در موارد تاریخی بکاویم متوجه می‌شویم که عقب‌نشینی اندیشه همیشه به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه، به خواست خود آنها بوده و طرف مقابل آن‌قدر شوت و پرت بوده که حتی توان شناخت شرایط عینی و انضمامی پیرامونش را هم نداشته است.
برای این پرسش دو تا جواب دم دست دارم. اول این که معیار موفقیت سیاسی، معیار خوبی برای سنجش نیست. و دیگر این که مدل رفتاری این گروه همین است و گاه با پاس دادن توپ به حریف، از توان او برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده می‌کنند.
اما احساس می‌کنم می‌توان از زوایای دیگری هم به این مسئله نگاه کرد.

شنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۷

watching the clash of times

At least since the introduction of modern management systems of time with the clock, a fierce and even bloody war is going on between two or more conceptions of time. The two sides are currently disputing over daylight saving time laws and the triumph of each party marks the beginning of a new political era.

The news of this important battlefield requires a complex laboratory for a comprehensive examination. Provisionally, as with any war, I am interested in the historical roots and forms of the war. It seems that the proponents of daytime saving time law, i.e., those who want to change time during the warm seasons, are progressive activists, while the other are more conservative and tradition-worshipers who are against the clock itself and feel more at home with the solar (Mithraist?) system of management of time.

Last year in spite of the ruling time, we managed to change our personal clocks to live and work in another time scheme. It was a very beautiful experiment and now we are gathering again to devise another, radically different time scheme.

Apparently, there is no end to the clash between the two States of time and any one of them can win in impulsive intervals.

لذت بسته بودن

در میان سیصد و شصت و پنج روز تعطیل سال، این سیزده روز نوروز فرصت خوبی برای کار است. برای استفاده بیشتر از فرصت به مشهد آمده‌ ام. در اینجا و با این آی اس پی که من استفاده می کنم بلاگ اسپات باز نمی شود. هفته گذشته که چک کردم بلاگ اسپات در دانشگاه تهران هم باز نمی شد. هیچ فکر نمی کردم که بسته بودن وبلاگ اینقدر کیف داشته باشد و به آدم هویت بدهد.
به هر حال بلاگر باز نمی شود و من مجبورم از راه ایمیل یادداشت بنویسم که ظاهر قضیه را زشت و غیرقابل ویرایش می کند. به بزرگواری ببخشید که راه دیگری نیست. یادم باشد آدرس فید وبلاگ را ته ایمیلم بچسبانم که دوستان از افاضات بی بهره نمانند.
راه انداختن بلاگ رول هم به همین ترتیب می‌ افتد به بعد از سیزده یا شاید هم بیست.

جمعه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۷

چرا بلاگر؟

گفتم که مه‌زود را بستم و به بلاگر برگشتم. وبلاگ برای من که دوست دارم دری وری و غیرفرمال و نامنظم بنویسم بهتر از یک سایت رسمی و اطو کشیده است. وقتی آدم سایت می‌زند، یا مثل بعضی از دوستان از وبلاگشان به عنوان ارگان انتشاراتی افکار و ایده‌های به اثبات رسیده استفاده می‌کند، مجبور است بعد از هر رخداد سه سال فکر کند و تئوری‌های دیگر را مرور کند و بعد یک بیانیه بدهد بیرون، آن هم با کلی ادا و اطوار و رعایت زبان و حذف واژه‌های عربی و غربی و غیره و زالک. اما در وبلاگ می‌شود بلند گوزید بدون آن که به کسی بر برخورد. هر چی به ذهنت رسید بریز رو کیبرد بزن بره.

بخدا این حرفا مهم‌تر از اون هابرماس و کانت و هگل و ارسطویه....
من درباره موضوعات مختلفی دوست دارم حرف بزنم، از «فلسفه» تا «آموزش عالی» تا «تکنولوژی» و «مطالعات فرهنگی»، «مطالعات رسانه‌ها»، «ترجمه»، «زبان»، «روان‌کاوی»، «تحلیل سازمانی تمدن‌ها» و تا کاوش در دیگر تاپاله‌هایی که زندگی طبیعی من و هزاران نفر ـ فقط از روی لج نمی‌گویم میلیاردها نفر ـ مثل من را خراب کرده‌اند؛ اما نگاه من به اینها فقط از منظر حاشیه‌ای، حداقلی، و آماتوری خواهد بود.

چهارشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۶

درباره‌ی بستن مه‌زود

مه‌زود را بعد از سه سال بستم.
درباره‌ی تجربه مه‌زود، گفتنی‌ها و نگفتنی‌های زیادی هست.
مه‌زود پیش از هر چیز برای من یک جای بسیار آرام و خلوت برای فکر کردن بود، فکر کردنی که در بیشتر موارد به زنجیره‌ای از افکار بعدی منتهی می‌شد و مجالی برای بیان نمی‌یافت.
سکوت حاکم بر مه‌زود به همین خاطر بود.
احساس می‌کردم کار من، مثل کار مقنی‌های قنات مه‌زود است که باید در تاریکی و سکوت مطلق، جریان‌های باریک «آب» و «اطلاعات» را به هم متصل کنم و راهی بسازم برای رسیدن آنها به سطح زمین.
دوستِ دوری برایم پیام داد که اینها کار نیست. آب در لوله هست و اخبار در تلویزیون. تو که بلدی بیا و ببین و بگو امریکا چرا ایییین همه پیشرفت کرده و چه جوری می‌تونیم کله پاش کنیم و مث اون بشیم.
بعد دریافتم که مجالی برای تشریح جریان‌های زیبای زیرزمینی نیست، آقایان همه‌ی آشغال‌ها و تجربه‌های ناخواسته‌شان را به زیرزمین می‌رانند و برای همین از زیرزمین به‌شدت وحشت دارند.
بعد از مدتی تکه نان نفت‌آلود و کثیفی هم که می‌افتاد قطع شد.
و محکوم به توطئه شدم.
حالا با صد من بغض که از روی گلویم پیداست، مه‌زود را بستم و می‌خواهم به سفر بروم. نه به آفاق و نه به انفس، که به میان کثافت‌های پر هیجان و پرزرق‌وبرق «زندگی روزمره»، با یک عینک دودی، یک دست کت و شلوار اطو کشیده، یک کیف سامسونت، با ویزیتوری یا مسافرکشی.
شنیدم جهان پهلوان حسین رضازاده هم برای املاک رابینسون تبلیغ می‌کند.

تا اطلاع ثانوی، راه دیگری نیست.

دوشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۶

ایمیل رسیده: فراخوان همکاری با سایت جامعه‌شناسی ایران

سایت جامعه شناسی ایران، به عنوان یک سایت علمی و اجتماعی مستقل بوده و بصورت کاملا غیرانتفاعی در تلاش برای دستیابی به اهداف زیر است:الف. کمک به طرح مهمترین مسائل مبتلابه جامعه ایران امروز با نگاهی همه جانبه نگر، بدون سوگیری و بارویکردی تاریخی-تحلیلی بمنظور دستیابی به راهکارهای چاره ساز،ب. کمک به طرح و توسعه مهمترین دیدگاه های نظری و تحلیلی در حوزه های مختلف جامعه شناسی در جهان و ایران برای توسعه جامعه شناسی درایران و تقویت جایگاه جامعه شناسی ایران و جامعه شناسان ایرانی در سطح جهانی، پ. کمک به توسعه اندیشه اجتماعی و نحوه روش شناختی طرح، شناسایی و راهیابی حل مسائل اجتماعی برای علاقمندان، دانش آموختگان و دانشجویان این رشته علمی و بخش اجتماعی و فرهنگی درکشورلطفا درصورت تمایل در زمینه های زیر با نشریه اینترنتی جامعه شناسی ایرانر همکاری نمایید
زمینه های همکاری با سایت
الف) ارسال مقالات و نوشتارهای نظری،تحلیلی و تجربی معتبر و علمی
ب) انجام مصاحبه با شخصیت های صاحبنظر در این رشته و حوزه در زمینه های مختلف مسایل اجتماعی و فرهنگی درایران و خارج از کشور
پ) تهیه گزارش های اجتماعی وفرهنگی از مسائل اجتماعی و فرهنگی ایران
ت) تهیه گزارش های اطلاع رسانی در زمینه برنامه های اجرایی توسعه فعالیت های اجتماعی و فرهنگی کشورهای توسعه یافته برای اقتباس در الگوی توسعه اجتماعی ایران و انتقال این تجارب
ث) ترجمه مقالات ارزنده صاحبنظران ایرانی یا خارجی دراین رشته در زمینه ایران و مسایل اجتماعی و فرهنگی پیش روی توسعه ملی و پایدار از زبان های مختلف به فارسی
ج) معرفی کتابهای فارسی وغیر فارسی در باره ایران و همینطور مسایل نظری مرتبط و در صورت امکان نقد آن برای خواننده ایرانی
چ) معرفی طرح ها و پروژه های پژوهشی و پایان نامه های فارسی و غیر فارسی یا داخل و خارج از کشور برای طرح و معرفی در سایت در راستای توسعه اندیشه و نگرش جامعه شناختی و تلاش برای راهیابی مسائل مرتبط در ایران
ح) معرفی آدرس های اینترنتی قابل دسترس در زمینه مقالات، مصاحبه ها، گزارش ها، کنفرانس ها، میزگردها، نقد و بررسی ها، پایان نامه ها، پروژه های پژوهشی و حتی برخی ابزارهای آموزشی همچون اسلاید ها و کلیپ ها و یا فلش های اجتماعی و فرهنگی مرتبط
خ) معرفی آدرس های اینترنتی مراکز، موسسات و پژوهشگاههای جامعه شناختی در حوزه های مختلف در داخل و خارج از کشور.
د) تهیه پیام های آموزشی و آگاهی بخش از نویسندگان و شخصیت های علمی دانشگاهی در حوزه های مختلف جامعه شناسی در ایران و جهان از جمله از متن مقالات نویسندگان منتشر شده در سایت .
درپایان آرزو می کنم توان و انگیزه حفظ و تو سعه این سایت که تا کنون به مدد فردی و مشورت و دلگرمی های بسیار دیگر دوستان و خوانندگان تهیه و تدوین شده است، چنان باقی بماند که در افق میان مدت و بلند مدت تاثیرات سازنده خود را بر ذهن و عمل فعالان و علاقمندان این رشته و بخش اجتماعی و فرهنگی بگذارد.

انجام کار گروهی برای انتشار درسایت: برای انجام کار گروهی و مشارکت علاقمندان کارازموده و توانمند در حوزه های مختلف جامعه شناسی و بررسی مسائل اجتماعی و فرهنگی ایران، می توانید با مطالعه منوی " فراخوان برای کار گروهی" در سمت راست سایت با مدیریت سایت تماس بگیرید.

صفحه نخست
ENGLISH ARTICLES

new scientific community in Iran

Farhad Khosrovkhavar in a paper delivered at The Iranian Studies Group at MIT (ISG):
This article explores the emergence of a new scientific community in Iran. In spite of all the major problems in the country, according to the prevailing international norms (the number of scientific articles published in international journals and their increase throughout the years), there is a remarkable progress made in some scientific fields in Iran during the last two decades. The aim of this article is to display the identity problems of this new group and their relationship to the Iranian society and the 'imagined' world scientific community at large.
To me, living in Iran, this new scientific community is formed here as well. Walking in the dark corridors of Tehran universities, I hear voices searching for new spaces for thinking and research.
Can anybody help me finding the full text of this paper?

Censorship in Iran, Ethnic Romance Version

Anne Penketh in The Independent:

Yaghoub Yaadali, a 36-year-old television director, received a suspended jail sentence last summer on charges of "spreading lies, defamation and insulting a tribal minority".

In his book, The Rules of Restlessness, a fictional character has an affair with a woman from an ethnic Bakhtiari village. It won Iran's highest honour for literature, the Golshiri award, in 2004. As with any other work, it was only published after obtaining permission from the Ministry of Culture and Islamic Guidance.

When he was sentenced to three months in jail, suspended for nine months, last September it caused a sensation in Iranian intellectual circles. He had already spent 47 days in prison. The judge ordered him to write four articles on "cultural and artistic personalities, each at a minimum length of one page on size A4 paper, to be published every six months" at his own expense.

His supporters were dumbstruck when, on appeal last month, the court toughened the sentence to actual imprisonment. "It's unheard of," said one Iranian. The writer was ordered to begin his sentence before the Iranian new year, (21 March) but hopes that if he completes the articles the jail time will be suspended.

The censor's verdict is even falling on new editions of published works. The Culture Ministry demands changes, and if the demand is not met, halts publication.

Desire Lines as Earthly Offerings

Matthew Tiessen
This paper is about desire lines and about how the earth itself—its topography, its flows, its tactility, its smell—compels us to follow particular trajectories as we go about our everyday lives. Conventionally desire lines are defined by architects and urban planners as those trampled-down footpaths that deviate from official (i.e. pre-planned and paved) directional imperatives. These pathways of desire—physically inscribed on the earth due to the passage of people—cut across the fields of university campuses, they carve up the urban grid, they exceed the boundaries of the sidewalk; in so doing desire lines express the excess that premeditated constructions cannot foresee or contain. Frequently, desire lines are regarded as "eye-sores" by city planners—as "scars upon the landscape"; however, they can also be thought of as solutions to the problem of how to efficiently and pleasurably respond to and navigate the terrain that constitutes our sensorially mediated world.
Full Text

  © Blogger template Writer's Blog by Ourblogtemplates.com 2008, Modified by Esmail Yazdanpour

Back to TOP