سه‌شنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۶

متنی که می‌تواند مسکن باشد

ترجمه مقاله‌ی «قرآن خانه‌ی من است: هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی» به سال قمری ده ساله شد. این ترجمه را به سفارش کسی انجام ندادم، برای همین خیلی دوستش دارم. به‌علاوه، سرم را از روی کار که برداشتم فهمیدم مترجم‌ شده‌ام.

یادش به‌خیر آن روزها که متنی را می‌خواندم و آرزو می‌کردم که کاش خودم نوشته بودمش؛ و بعد شروع می‌کردم به بازنویسی متن به زبان مادری. این ترجمه یادگار آن زمان است که برای خودم دریدا می‌خواندم و در کنارش گادامر و در کنارش اگر متنی از موریس بلانشو به دستم می‌رسید و در کنارش البته میخائیل باختین که شاید بهتر بود بیشتر درباره‌اش می‌نوشتم.

چون نقل قول‌های این مقاله از متنی عربی بود که به فارسی هم ترجمه شده، زشت بود که دوباره آنها را انگلیسی ترجمه کنم. برای همین مجبور شدم ترجمه فارسی «احیاء علوم الدین» غزالی را بخوانم؛ متنی که نثرش بر این ترجمه اثر گذاشت.

عنوان اصلی مقاله از خودم است.

مقاله را اینجا بخوانید.

جمعه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۶

رمضان در مه‌زود

مه‌زود رابطه‌ای مرموز و غیرقابل شناسایی با رمضان دارد. از چند روز مانده به ماه نو، حوالی غروب، چهره‌های ناشناسی را می‌بینی که آرام به سوی دره‌ی مه‌زود می‌خرامند. تشخیص آنها از بومی‌ها، هندوانه دزدان، کشاورزان، و چوپا‌ن‌های منطقه دشوار است. برخی از آنها چنان آرام و سر به زیر حرکت می‌کنند که اگر چشم آموخته و تیزبینی نباشد هرگز دیده نمی‌شوند. مردم منطقه داستان‌های زیادی درباره‌ی این پرسه‌زنان تعریف می‌کنند. داستان‌هایی که بر رازآلودگی فضا می‌افزاید. بنا بر یک تفسیر بر یکی از این قصه‌ها، این افراد شورشیان بر نظام میترائیسم هستند که بنا بر یک سنت باستانی و برای دعای حلول ماه نو به مه‌زود می‌آیند. یک قصه‌ی دیگر، حضور فردی را روایت می‌کند که ماه نو با انعکاس برق نگاه او در آسمان آشکار می‌شود.

  © Blogger template Writer's Blog by Ourblogtemplates.com 2008, Modified by Esmail Yazdanpour

Back to TOP