چند وقت پيش در يادداشتي براي مفهوم ريزومهي دولوز "ريشهجوش" و "كونهجوش" را پيشنهاد دادم. يكي از خوانندگان نظري داده كه از اصل يادداشت خواندنيتر است و همان اصل ريزومهي دلوزي را متداعي ميشود.
اين مطلب را هم ببيند.
دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۳
يك نقل قول از باختين
يك ايده تنها زماني آغاز به حيات ميكند، زماني شكل ميگيرد، توسعه مييابد، معبرهاي بيان خويش را مييابد، به توليد انديشههاي ديگر ميانجامد كه با ديگر ايدهها رابطهاي گفتوگويي برقرار كند ... در جهاني تكمنطق نميتوان انديشهاي را رد كرد، آن را اثبات هم نميتوان كرد.
Bakhtin, Problems of Dostoevsky’s Poetics, p. 88
Bakhtin, Problems of Dostoevsky’s Poetics, p. 88
پنجشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۳
وقتي هايزنبرگ ظرف ميشويد
شرط ميبندم ورنر هايزنبرگ هم مثل ما پنجشنبهها صبح مجبور بوده در خانه بماند و ظرف بشويد:
ورنر هايزنبرگ، جزء و كل، ترجمه دكتر حسين معصومي همداني، ص. 138
ظرفشستن ما هم درست مثل زبان ماست. آب و قاب دستمال كثيفاند و با اين حال ميتوانيم بشقابها و ليوانها را تميز كنيم. در زبان نيز بايد با مفاهيم ناخالص و يك نوع منطق كه دامنهاش بهصورتي كه بر ما معلوم نيست محدود است، كار كنيم، با اين حال با استفاده از آن دركي را كه از طبيعت داريم تا حدودي روشن ميكنيم.
ورنر هايزنبرگ، جزء و كل، ترجمه دكتر حسين معصومي همداني، ص. 138
چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۳
سهشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۳
دوشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۳
feminism، دانشگاه، كرگدن، comment
1.ديروز يك كلمهي جديد يادگرفتم: فمينيست؛ بعد يكي هم ساختم: فمينيزه
2. سري به سايت دفتر مطالعات زدم، كه روزي خودم ميچرخاندمش. تحقيق آقاي دكتر سراجزاده در رأس بود. بررسي مسئله اعتياد در دانشگاهها. (لينكش را نميدهم.) كاش ميتوانستم داد بزنم. نميگويم اين مسئله را نپژوهيد. ميگويم يكي بيايد توليد و توزيع علم در دانشگاه را
بپژوهد. هنوز نميدانيم علم از كدام در ميآيد، در كجا توليد ميشود، چگونه توزيع ميشود؛ يكي بيايد فرهنگ بروكراتيك دانشگاهها را توصيف
كند؛ يك بيايد اثر دانشگاه بر ايجاد هويت ملي را نشان دهد؛ يكي بيايد تبار دانشگاه را بكاود؛ همه دوست داريم اول مواد مخدر را كشف كنيم و
نتايجش را در جزوههاي شيك و سايتهاي اينترنتي هوار بكشيم. مگر اعتياد در ميان دانشگاهيان چند برابر جامعه است؟ حرف ديگري نداريم. مشغلهي ذهني ديگري نداريم.
3. كرگدن اثر اوژن يونسكو را بخوانيد؛ يونسكو راوي همين قصهي پوست كلفتيهاي امروز ماست. البته، ترجمه آل احمد زياد ربطي به اثر يونسكو
ندارد و بيشتر به سفارش و نظر احمد فرديد ترجمه شده است.
4. براي نظر دادن post a comment را بزنيد در صفحهبعدي post anonymously را انتخاب كنيد. از نوشتن يك نام دريغ نكنيد. اگر از بلاگر id بگيريد خودتان ميتوانيد نظرتان را بعدها عوض كنيد.
2. سري به سايت دفتر مطالعات زدم، كه روزي خودم ميچرخاندمش. تحقيق آقاي دكتر سراجزاده در رأس بود. بررسي مسئله اعتياد در دانشگاهها. (لينكش را نميدهم.) كاش ميتوانستم داد بزنم. نميگويم اين مسئله را نپژوهيد. ميگويم يكي بيايد توليد و توزيع علم در دانشگاه را
بپژوهد. هنوز نميدانيم علم از كدام در ميآيد، در كجا توليد ميشود، چگونه توزيع ميشود؛ يكي بيايد فرهنگ بروكراتيك دانشگاهها را توصيف
كند؛ يك بيايد اثر دانشگاه بر ايجاد هويت ملي را نشان دهد؛ يكي بيايد تبار دانشگاه را بكاود؛ همه دوست داريم اول مواد مخدر را كشف كنيم و
نتايجش را در جزوههاي شيك و سايتهاي اينترنتي هوار بكشيم. مگر اعتياد در ميان دانشگاهيان چند برابر جامعه است؟ حرف ديگري نداريم. مشغلهي ذهني ديگري نداريم.
3. كرگدن اثر اوژن يونسكو را بخوانيد؛ يونسكو راوي همين قصهي پوست كلفتيهاي امروز ماست. البته، ترجمه آل احمد زياد ربطي به اثر يونسكو
ندارد و بيشتر به سفارش و نظر احمد فرديد ترجمه شده است.
4. براي نظر دادن post a comment را بزنيد در صفحهبعدي post anonymously را انتخاب كنيد. از نوشتن يك نام دريغ نكنيد. اگر از بلاگر id بگيريد خودتان ميتوانيد نظرتان را بعدها عوض كنيد.
شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۳
ارسال يادداشت براي بلاگر از طريق ايميل
بلاگر همراه با تغييرات جديد امكان ارسال پست به بلاگر از طريق ايميل را فراهم آورده است. كافي است به صفحه setting==> email خود برويد، كد رمز را وارد كنيد و اين گزينه را فعال كنيد.
يادتان باشد كه اگر گزينهي publish را هم فعال كنيد، به محض ارسال ايميل، وبلاگ شما هم بهروز خواهد شد، در غير اينصورت بايد publish را به صورت دستي انجام دهيد.
حالا فقط ميماند يك برنامه ايميل كه utf-8 را بپذيرد. اگر عضو ياهو هستيد سري به YahooPops بزنيد. اين برنامه شما را از شر تبليغات ياهو خلاص ميكند و همهي امكانات outlook را هم در اختيارتان ميگذارد: http://yahoopops.sourceforge.net
شرح بيشتر را از دوستان فني مثل بخواهيد! من فقط دوباره ميگويم تكنولوژي از فكر جلو افتاده و ما همچنان پرسه ميزنيم شب را و روز را، هنوز را.
اين يادداشت از طريق ايميل ارسال شده است.
يادتان باشد كه اگر گزينهي publish را هم فعال كنيد، به محض ارسال ايميل، وبلاگ شما هم بهروز خواهد شد، در غير اينصورت بايد publish را به صورت دستي انجام دهيد.
حالا فقط ميماند يك برنامه ايميل كه utf-8 را بپذيرد. اگر عضو ياهو هستيد سري به YahooPops بزنيد. اين برنامه شما را از شر تبليغات ياهو خلاص ميكند و همهي امكانات outlook را هم در اختيارتان ميگذارد: http://yahoopops.sourceforge.net
شرح بيشتر را از دوستان فني مثل بخواهيد! من فقط دوباره ميگويم تكنولوژي از فكر جلو افتاده و ما همچنان پرسه ميزنيم شب را و روز را، هنوز را.
اين يادداشت از طريق ايميل ارسال شده است.
Un geste d’amour
Lassée de parler haut sans jamais pouvoir faire
et d’inventer souvent des excuses à nos faiblesses
Lassée de nous apprendre comme deux terres étrangères
Et d’accorder nos cœurs aux ruines qu’on se laisse
Songe, las, ta force est la mienne
On pourrait chanter, haut, dans cette arène
Un geste d’amour
C’est tout ce que j’espère
Un geste d’amour
Pour le prochain millénaire
Un geste d’amour
Sur toute la terre
Un geste d’amour
Qu’on ne pourrait jamais défaire
Je cours après la flamme qui naît à ses heures
Cette petite voix qui dit que tout est là
Qu’on ne peut voir la fleur qu’entourée de misère
Et que seul le pardon mérite ses soldats
Serre, ferme les paupières
Aide mes pensées à quitter la terre
Un geste d’amour
C’est tout ce que j’espère
Un geste d’amour
Pour le prochain millénaire
Un geste d’amour
Une humble prière
Un geste d’amour
Qu’on ne pourra jamais défaire
Un geste d’amour
Un grain de poussière
Un geste d’amour
Qui nous rendrait tellement fiers
Un geste d’amour
Un pont sur la mer
Un geste d’amour
Qu’on ne pourrait jamais mieux faire
Et si les mots nous lâchent
Et restent que nos actes
Que rien ne nous détache
Que rien ne nous rétracte
D’un geste d’amour
Un geste d’amour
Que rien ne nous détache
Un geste d’amour
S’il ne reste qu’un seul acte
جمعه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۳
ژيل دولوز و ريزوم
دربرابر اصطلاح ريزوم Rhyzome كه يكي واژگان اصلي در فلسفهي ژيل دولوز است
ميتوان از «ريشهجوش» يا «كونهجوش» استفاده كرد. هر دوي اين معادلها،
اصطلاحاتي هستند كه در ميان كشاورزان رايج است.
ميتوان از «ريشهجوش» يا «كونهجوش» استفاده كرد. هر دوي اين معادلها،
اصطلاحاتي هستند كه در ميان كشاورزان رايج است.
پنجشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۳
Circle
The nature of God is a circle of which the center is everywhere and the circumference is nowhere.(Attributed to Empedocles)
چهارشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۳
a kind of kitchen metaphysics
ForkThis strange thing must have crept
Right out of hell.
It resembles a bird's foot
Worn around the cannibal's neck.
As you hold it in your hand,
As you stab with it into a piece of meat,
It is possible to imagine the rest of the bird:
Its head which like your fist
Is large, bald, beakless and blind. Carles Simic, 1971
دوشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۳
ديگران كمرنگتر نيستند.
محمد در يادداشتي جديد به اين سيستم نظرخواهي من خرده گرفته كه چرا نظر ديگران را در چارچوبي بسته نشاندهام و چرا آنها را كمرنگ كردهام. در نهايت هم فيلسوفانه نتيجه گرفته كه:
اول اين كه كو نظر دهنده، در همين سه چهار روزي كه شمارشگر گذاشتهام، دويست و اندي مراجعه داشتهام، اما فقط يك ايميل بود و چند پيام از ژانر "وبلاگ خوبي داري، به ما هم سري بزن".
دوم اين كه، كمرنگ كردن رنگ قلم نظر خوانندگان را نبايد به كمرنگ بودن وجود آنان تحويل و تفسير كرد. شرط ميبندم اگر نظر ديگران با ريزترين و كمرنگترين قلم درج شود، پرخوانندهتر است. لايبنيتس فيلسوف خوبي است اما من باختين را ترجيح ميدهم كه اتفاقاً همين ديشب كتاب گارگانتوا و پانتاگروئل (Gargantua et Pantagruel) اثر فرانسوا رابله را بازكرده بود و ميگفت انسان را در و پنجرههايي است كه توان بستن آنها را ندارد. چشم دارد، گوش دارد، دهان دارد؛ درست است كه شكم او عضوي گفتوگوگر نيست، اما اعضايي دارد كه او را در ارتباط با ديگران قرار ميدهد!
سوم، خيلي گشتم تا مدل ديگري بيابم هنوز براي اين پيامها، و هنوز كسي را نديدهام كه يادداشتهاي خوانندگان را در صفحهي اول گذاشته باشد. همه مثل شما يادداشتهاي ديگران را به صفحهاي ديگر حوالت دادهاند. فعلاً كه قالب اين صفحه از محتوايش جلو افتاده و زودتر عوض ميشود!
چهارم و آخر اين كه بله ما همه ميترسيم آن سكوتها و در خود فرو رفتنها، و طرد ديگري در وبلاگ بازتوليد شود. اما اميد هست. به هر صفحه كه ميروي جايي براي ابراز نظر ديگران هست و جايي هست كه تو را به جاهاي ديگر ميبرد و اين پيشرفت كوچكي نيست.
آدم ها شبيه مونادهاي لايبنيتس اند، كه نه در دارند، نه پنجره، هر كدام وجود دربسته اي در خويش اند. صدهزار كه نه صد كرور وبلاگ هم وجود داشته باشد،ديالوگ دور دست مي نمايد.راست ميگويي و در اين بخش، با همهي مهماننوازي كه داريم، ضعيف عمل ميكنيم. اما (!) براي اين كار دليل دارم:
اول اين كه كو نظر دهنده، در همين سه چهار روزي كه شمارشگر گذاشتهام، دويست و اندي مراجعه داشتهام، اما فقط يك ايميل بود و چند پيام از ژانر "وبلاگ خوبي داري، به ما هم سري بزن".
دوم اين كه، كمرنگ كردن رنگ قلم نظر خوانندگان را نبايد به كمرنگ بودن وجود آنان تحويل و تفسير كرد. شرط ميبندم اگر نظر ديگران با ريزترين و كمرنگترين قلم درج شود، پرخوانندهتر است. لايبنيتس فيلسوف خوبي است اما من باختين را ترجيح ميدهم كه اتفاقاً همين ديشب كتاب گارگانتوا و پانتاگروئل (Gargantua et Pantagruel) اثر فرانسوا رابله را بازكرده بود و ميگفت انسان را در و پنجرههايي است كه توان بستن آنها را ندارد. چشم دارد، گوش دارد، دهان دارد؛ درست است كه شكم او عضوي گفتوگوگر نيست، اما اعضايي دارد كه او را در ارتباط با ديگران قرار ميدهد!
سوم، خيلي گشتم تا مدل ديگري بيابم هنوز براي اين پيامها، و هنوز كسي را نديدهام كه يادداشتهاي خوانندگان را در صفحهي اول گذاشته باشد. همه مثل شما يادداشتهاي ديگران را به صفحهاي ديگر حوالت دادهاند. فعلاً كه قالب اين صفحه از محتوايش جلو افتاده و زودتر عوض ميشود!
چهارم و آخر اين كه بله ما همه ميترسيم آن سكوتها و در خود فرو رفتنها، و طرد ديگري در وبلاگ بازتوليد شود. اما اميد هست. به هر صفحه كه ميروي جايي براي ابراز نظر ديگران هست و جايي هست كه تو را به جاهاي ديگر ميبرد و اين پيشرفت كوچكي نيست.
یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۳
This has not happened
Opening the window of his cell, he pointed to the immense church of Notre Dame, which, with its twin towers, stone walls, and monstrous cupola forming a black silhouette against the starry sky, resembled an enormous two-headed sphinx seated in the middle of the city
The archdeacon pondered the giant edifice for a few moments in silence, then with a sigh he stretched his right hand toward the printed book that lay open on his table and his left hand toward Notre Dame and turned a sad eye from the book to the church.
'Alas!' he said, 'This will destroy that'
Hugo V.: Notre-Dame de Paris, 1482, 1967, p.197
سهشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۳
حلقهي باختين
حلقهي باختين در غياب استاد نام كتاب جديدي است كه موفق شدم آخرين نسخه آن را صبح روز دوم نمايشگاه تهيه كنم. ميخائيل ميخائيلوچ باختين متفكري است كه در روسيهي دوران استالين زندگي ميكرده است و در اواخر عمرش، در دوران خروشچف از انزوا خارج شده است. بسياري از مفاهيمي كه امروز جزء بديهيات گفتاري در علوم انساني است را او ابداع كرده است: چندآوايي، بينامتني، پاسخپذيري، و غيره. او فرهنگ را ذاتاً گفتوگويي dialogic تعريف ميكند، يعني «فرهنگ» جداي از «فرهنگِ ديگر» قابل تعريف و تصور نيست.
بههرحال، اين كتاب به بررسي انديشه دوستان باختين، جمعي كه به محفل يا حلقهي باختين معروف شدهاند پرداخته است. كتاب در دو بخش است، مجموعهاي از مقالات دربارهي اعضاي حلقهي باختين: ولوشينوف، مدودف، تيهانوف، كوهن، كاگان و ديگران. بخش دوم كتاب ترجمه مقالاتي از خود اعضا است. خواندنيترين اين مقالات مقالهاي به قلم مدودف است كه به بررسي «يادداشتها»ي تولستوي ميپردازد و خيلي از سكوتهاي معنادار باختين در مورد تولستوي را معنا ميبخشد.
در همين زمينه: نسخه پيدياف يكي از مقالات ـــ مقالهاي جامع دربارهي حلقهي باختين.
دوشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۳
تغييرات جديد
بلاگ اسپات بهتازگي تغييراتي ايجاد كرده است. با پوزش از همه دوستان، مجبور به برداشتن سرويس ارائه شده از سوي هالواسكن شدم. بهزودي ابزارهاي نظرخواهي جديد بلاگ اسپات نصب خواهد شد.
یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۳
كارل گوستاو يونگ
«من دكترى هستم كه به امراضى كه برانسان و محيط و زمانه او تأثير مى گذارند مى پردازد و قصد دارد راه علاجى متناسب با واقعيت بيمارى بيابد. تحقيقات روانپزشكى مرا به آنجا كشانده كه تلاش كنم گرد و غبار زمان را از لوح وجود نمادها و الگوها وانديشه هاى كهن بزدايم. من متوجه شدم كه كافى نيست بيمارانم را صرفاً از بيمارى شان نجات دهم...» ،« آنچه ما به آن نياز داريم نه آرمانهاى بزرگ بلكه كمى فرزانگى و درون نگرى بيشتر است، بررسى دينى دقيق تجربياتى كه از ناخودآگاه سرچشمه مى گيرند. من با تأكيد مى گويم «دينى» زيرا به نظرم مى رسد كه اين تجربيات باعث مى شوند زندگى انسان سالم تر يا زيباتر يا كاملتر يا معنى دارتر شود و اينها توجيه كننده اين قول اند كه «دين رحمت الهى است».
از مقالهي آقاي دكتر فرزاد دربارهي يونگ: بخش اول ـــ بخش دوم.
گزارش مدرسان دانشگاه از آموزش مجازي
دني كنراد با جمعي از مدرسان دانشگاههاي كه در دورههاي آموزش مجازي درس دادهاند، مصاحبههايي انجام داده است. جمع بحثها را او در اين مقاله ارائه داده است. بحث اين است كه بيشتر مدرسان اين دورهها، با همان برداشتها و تعاريف قديمي از آموزش به تدريس پرداختهاند: خود را توزيع كنندهي دانش دانستهاند و نسبت به توزيع اجتماعي دانش، نقش روابط اجتماعي در توليد و توزيع دانش، و خيلي مسائل ديگر بيخيال بودهاند.
دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۳
پايان مديريت، آغاز آموزش
با اجازه يا بياجازهي شما، «دورهي فنآوري اطلاعات» بهسر آمده است و حال بهدورهي بعدي قدم نهادهايم: «دورهي دانايي و آموزش». در طول دو دههي گذشته دنيا در دست مديران بوده است: برنامهريزي، اجرا، نظارت، ارزيابي، فينيش. اگر علامه دهر در فلسفه يا پزشكي ميبودي، براي كار و زندگي، بايد از علماي علم «مديريت» آموخت. در حوزهي آموزش، ارزيابي در قالب كوئيزها و امتحانها و البته كنكور تنها محك و معيار «دانستن» بود. ارزيابي، بيش و پيش از آن كه به آينده مربوط باشد، در نسبت با گذشتهي آنها بود. در عالم بازار، اموري از قبيل ميزان فروش، استرداد، هزينهي محصول و غيره مورد ارزيابي قرار ميگرفت (باز هم آينده نقشي ندارد). واقعيت اين است اگر نتوان اطلاعات را در آينده بهكار برد، فقط يك پرونده خواهيم داشت، آرشيوي از مدالها، يك آلبوم عكس، يك دفتر آشپزي.
حالا ديگر همين مؤسسههاي كنكوري هم ميدانند كه ميتوان با ترفندهايي حافظه را براي ذخيره و بازيافت اطلاعات در زمان «ارزيابي» آماده كرد. اما اگر از نگاه غيرمديريتي بنگريم، واقعيت آن است كه يادگيري مفهوم پيچيدهتري است، بازار هم چيز ديگري است.
دوره پيشين هنوز نمرده است. همين گزارشهاي بروكراتيك را ورق بزنيد: توگويي از دورهي فنآوريهاي اطلاعاتي به «دورهي نظارت و ارزيابي» رسيدهايم! همه ناظر و ارزياب شدهاند، كسي هم كه ادعاي ارزيابي ندارد را مأمور بايگاني كردهاند. (سري به معاونت پژوهشي دانشگاهها بزنيد.)
دوره پيش هنوز نمرده است، اما در حال احتضار است. . .
حالا ديگر همين مؤسسههاي كنكوري هم ميدانند كه ميتوان با ترفندهايي حافظه را براي ذخيره و بازيافت اطلاعات در زمان «ارزيابي» آماده كرد. اما اگر از نگاه غيرمديريتي بنگريم، واقعيت آن است كه يادگيري مفهوم پيچيدهتري است، بازار هم چيز ديگري است.
دوره پيشين هنوز نمرده است. همين گزارشهاي بروكراتيك را ورق بزنيد: توگويي از دورهي فنآوريهاي اطلاعاتي به «دورهي نظارت و ارزيابي» رسيدهايم! همه ناظر و ارزياب شدهاند، كسي هم كه ادعاي ارزيابي ندارد را مأمور بايگاني كردهاند. (سري به معاونت پژوهشي دانشگاهها بزنيد.)
دوره پيش هنوز نمرده است، اما در حال احتضار است. . .
اشتراک در:
پستها (Atom)


