یکشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۲

متن كامل رمان «در ولايت هوا؛ تفنني در طنز» اثر هوشنگ گلشيري

هوشنگ گلشيري
پس از چهل روز و چهل شب رياضت بالاخره فهميد موفق شده است. نه در صدايي کرد و نه پرده تکاني خورد. سکهء نور هم، مثل يک سکهء طلا، هنوز بر موزائيک‌ها، و حالا بر گوشهء طرف راستِ اين پايين افتاده بود. فقط بويي، مثل نخي نازک از ميان بوي عود و کندر مي‌آمد، که انگار بوي چرم کهنه و خيس‌خورده بود و داشت نشت مي‌کرد و مثل کلاف مي‌شد و حتي ضخيم‌تر که وقتي هم سر تکان مي‌داد باز بود. در نسخه آمده بود که درست جلو رويتان مي‌ايستد، دو دست بر سينه، و به زباني شکسته‌بسته، مثل کشيدن تيزي ريگي بر جام پنجره، مي‌گويد: «منم غلام حلقه به گوش شما. امر بفرماييد.» اما ميرزا هر چه نگاه کرد جلو رويش کسي نبود. حتي پشت سر و دو طرفش هم نبود. . .
ادامه‌ي اين رمان جديد را در اينجا بخوانيد.

ترانه‌ي بز

تئاتر و نمايش از قدمتي برابر با شكل‌گيري اجتماعات و ارتباطات انساني برخوردار است. در ريشه‌هاي اين هنر ارتباطي مي‌گويند تراژدي ريشه در تراگوديا Tragoudia ي يونان باستان دارد و آن آوازي و ترانه‌اي (Tra) بود كه به هنگام قرباني كردن بز (Goudia=Goat) بر سر زمين مي‌خواندند. ــ صداي اين ترانه هنوز هم در اجتماعات دست‌كاري نشده‌اي همچون جنوب خراسان به گوش مي‌رسد.
به‌تدريج شاعران و نويسندگاني مردمي با هم به رقابت پرداختند و چنين شد كه هر روستا در هنر «ترانه‌ي بز» با ديگري به رقابت پرداخت، مي‌دانيد كه آوازها چگونه از حالت مونولوگ و تك‌گويي به‌در آمد و صورتي ديالوگي و گفت‌وگويي يافت. و چگونه گروه همسرايان به عنوان وجدان اجتماعي وارد صحنه شدند و چگونه فستيوال‌ها و جشنواره‌هاي بزرگ مردمي براي شنيدن صداي شاعران محلي و ارزيابي و داوري ميان آنان برگزار شد. شاعران و نمايشنامه‌نويساني كه از اين فستيوال‌ها بيرون آمدند، به شهادت تاريخ، تأثيرات فكري و فرهنگي فراواني بر همه‌ي اجتماعات بشري گذاشته‌اند. بارزترين اثر اين هنر مردمي و اجتماعي را مي‌توان در سقراط ديد كه روش خود در فلسفه را بر گفت‌وگو و مكالمه نهاد.
بدين ترتيب، نمايشنامه و تراژدي تبديل به يكي از پيچيده‌ترين ابزارهاي مردمي براي بيان نظرات خود به لايه‌هاي مختلف هرم قدرت شد. نمي‌توان گفت كه هميشه اين ابزار در دست مردم بوده است و ساختارهاي قدرت از دسترسي به آن و استفاده از آن محروم بوده‌اند، حتي در همان روزگار يونان باستان، در قالب سخناني كه ما امروز آن را سخن كميك مي‌ناميم، بيشترين حمله‌ها به سقراط و سخن گفت‌وگويي سقراطي شد.
آنچه بديهي به نظر مي‌رسد اين واقعيت است كه «ترانه‌ي بز» ترانه‌اي مردمي است و مي‌تواند با سياليت و انعطاف‌پذيري شگفت‌انگيزي كه دارد، خود را در قالب‌ها و لباس‌هاي مختلف بازسازي كند و به حركت خود ادامه دهد.
ميخائيل باختين يكي از اثرگذارترين متفكران امروزي است كه بيشتر نظريه‌هاي خود را در دهه‌هاي بيست تا چهل شوروري سابق تدوين كرده است. او مسير و منطق حركت «ترانه‌ي بز» در ميان لايه‌هاي اجتماعي و تاريخي را به خوبي ترسيم كرده است. در نظر او، پس از فتح سخن دراماتيك و شكست سخن سقراطي، سخن او در ميان لايه‌هاي پايين‌تر اجتماعي زنده بود و به حيات و فعاليت خود ادامه مي‌داد: در قالب كارناوال‌هاي شادي مردمي، در قالب طنزها و مطايبات كوچك و روزمره، و بالاخره در قالب رمان. درنظر باختين، رمان، آن نهادي است كه سخن مردم را و سخن گفت‌وگويي را به ارث برده است و توانايي بازتوليد آن را دارد. باختين، در ميان رمان نويسان داستايفسكي را نمونه‌ي اعلاي رمان گفت‌وگويي مي‌داند و معيارهايي را براي گفت‌وگويي بودن يك نهاد بر مي‌شمارد. در نظر باختين هنر مردمي، هنري چندآوايي است كه مجالي را براي طرح سخن ديگري فراهم مي‌آورد و ساختاري افقي است كه امكان گفت‌وگوي برابر ميان همه‌ي صداها وجود داشته باشد.

شنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۲

مطالعات فرهنگي، تفكر پست‌مدرن و . . .

در تفكر پست مدرن پنج ويژگي اساسي قابل تشخيص است:
1. نقد حضور يا نمايش واقعيت و به جاي آن تاكيد بر وانمايي وضع واقعيت . مواضع بنيان گرا در فلسفه همواره بر حضور يا بازتاب واقعيت تاكيد كرده اند اما تفكر پست مدرن به هيچ چيز جز امكان وانمايي اعتقاد ندارند .
2 . نفي اصل و پذيرش پديدارها : منظور از اصل بنيان گرايي فلسفي و فلسفه هاي عقلاني مبناي غايي امور در پي ظواهر است . از ديدگاه پست مدرن در پس هيچ سطحي ، هيچ معنايي در كار نيست .
3. نفي وحدت : از ديدگاه پسا ساخت گرايانه ، هر آنچه تاكنون متضمن وحدت تلقي مي شده در واقع چند وجهي و متكثر است . هيچ انديشه ساده و روشني در كار نيست . و هيچ متني معني واحد و كاملي ندارد .
4. نفي خصلت استعلايي ارزش ها و هنجارها : از ديدگاه پسا ساخت گرايانه ، مفاهيمي مثل حقيقت ، عقلانيت ، عدالت ، خير و … از فرآيندهايي كه خود توصيف مي كنند ، مستقل نيستند بلكه فرآورده همان فرآيندها هستند چنين ارزشها و هنجارهايي از متن زبان ، تجربه و علايق اجتماعي جدا نيستند .
6. غيرت به عنوان تعيين كننده هويت: از ديدگاه پسا ساخت گرايانه ، انسان ، معاني ، انديشه ها ، نظريه ها و … همگي وحدت و هويت ظاهري خود را تنها از طريق فرآيند حذف و غيريت يا بيگانه سازي به دست مي آورند.

متن كامل مقاله‌‌ي آقاي دكتر مهدي‌زاده با عنوان بررسي پيشينه‌ي مطالعات فرهنگي؛ ماهيت و هدف برنامه‌ريزي را هفته‌نامه‌ي فرهنگ و هنر منتشر كرده است.

جمعه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۲

مصاحبه با مدير بخش جامعه‌ي اطلاعاتي يونسكو

يونسكو و جامعه اطلاعاتي
در گفت‌وگو با خانم اليزابت لانگ‌ورث
مدير بخش جامعه اطلاعاتي يونسكو

اين گفت‌وگو در حاشيه‌ي برگزاري دومين سمينار ميان‌منطقه‌اي آسياي ميانه و جامعه اطلاعاتي انجام شده است و در شماره پائيز 1382 نشريه رسانه چاپ شده است.



يزدان‌پور: بعد از مقاله آقاي دكتر فرقاني، از ديدگاه ايشان پيرامون ضرورت توجه به مقوله سلطه و گذار از الگوي حاكم استقبال كرديد و نگرشي انتقادي به مقوله جامعه اطلاعاتي و به‌ويژه نشست سران پيرامون جامعه اطلاعاتي را لازم دانستيد. مي‌خواهيم نظر تفصيلي شما را پيرامون نگاه‌هاي انتقادي به جامعه اطلاعاتي را بشنويم.
لانگ‌ورث: بستگي دارد كه از «انتقادي» چه معنايي انتزاع كنيم. تفسيري كه من از كلمه «انتقادي» دارم همان تفكر عقلاني است. همان اصلي كه نبايد هر چيزي كه بشنويم را باور كنيم و پرسش‌هايي را در سطح زيرين و بنيادي چيزها و گفته‌ها مطرح كنيم. يونسكو مشخصاً علاقه زيادي به طرح سئوالات و ايجاد گفت‌وگو پيرامون مسائل مهم دارد. يونسكو مي‌خواهد به اين گفت‌وگوها ايده‌هاي نو را تزريق كند و به همين خاطر است كه با متخصصان سراسر جهان ارتباط دارد و به همين خاطر است كه نشست‌هايي از اين دست اهميت دارند. اين فرصت پديد آمده است كه كارشناسان جمع شوند و نظر خود را بيان دارند.
يونسكو رويكردي انتقادي اتخاذ كرده است. يك نمونه را مي‌توان در مورد نشست آتي سران پيرامون جامعه اطلاعاتي شاهد بود. تمامي تلاش يونسكو بر اين بوده است كه مسئله دسترسي را در بسترهاي جامع‌تر و گسترده‌تر انساني و انسان‌دوستانه تعريف كند و با ارجاع به مباحثي از قبيل توسعه و ظرفيت‌سازي، اهميت آن را خاطر نشان سازد.

يزدان‌پور: از نشست سران گفتيد، و همه اين كنفرانس علاوه بر آن كه متخصصان منطقه‌اي را گرد هم آورده است، مقدمه‌اي براي آن نشست است. مي‌دانيد، اگر بخواهيم نظر خاص اين منطقه را جمع‌بندي كنيم و برآوردي از آن داشته باشيم بايد از دغدغه موجود در اين منطقه و شايد همه كشورهاي جهان سوم بگوييم: برخي از اينان عقيده دارند كه يونسكو را مي‌توان دور زد و يونسكو در مقايسه با كنشگران ديگر اين عرصه، به‌ويژه شركت‌هاي بزرگي از جنس مايكروسافت و كشورهاي پيشرفته صنعتي از چنان اقتداري برخوردار نيست و آنها در نهايت قانون خود را تصويب خواهند كرد و همه حرف‌هاي انساني و اخلاقي يونسكو جامه‌ي عمل نخواهد پوشيد.
لانگ‌ورث: با اين حرف مخالفم. چنين سخني در ابتداي كار هم مطرح بود كه شايد صداي يونسكو به حاشيه رانده شود. با اين وجود يونسكو خيلي فعال برخورد كرد، نشست‌هاي مقدماتي فراواني برپا كرد و امكانات فكري و سخت‌افزاري فراواني را براي اين كار بسيج كرد. در نتيجه شما مي‌بينيد كه در سراسر نسخه نهايي پيش‌نويس اعلاميه اصول كه در پايگاه اطلاع‌رساني نشست سران وجود دارد، بسياري از موضوعات، گفتارها و دغدغه‌هاي يونسكو و از جمله حق دسترسي و مالكيت معنوي و گفت‌وگو و توسعه انساني و غيره وجود دارد.

يزدان‌پور: بحث‌هايي كه يونسكو پيگيري مي‌كند را اگر بخواهيم از منظر منطقه‌اي خود ارزيابي كنيم به نوعي تناقض مي‌رسيم. قبول داريم كه يونسكو مسئله تكثر فرهنگي را با صداقت و جديت دنبال مي‌كند، اما جهاني‌شدن و به‌ويژه آثار مخرب آن براي كشورهاي كمتر توسعه يافته، از جمله مسائلي است كه يونسكو از كنار آن مي‌گذرد و اين خود باعث تخريب وجهه يونسكو مي‌شود.
لانگ‌ورث: باور به چنين چيزي ندارم. فكر مي‌كنم جهاني شدن را بايد كلمه‌اي خنثي دانست. البته جهاني شدن پديده‌اي است كه وجوه متفاوت و متضادي دارد كه بعضي خوب و بعضي بد هستند و به همين خاطر است كه در جمع‌بندي من، به نظر ديگري مي‌رسيم. براي مثال جهاني‌شدن با مفهوم سلطه و استعمار همنشين شده است كه به وجوه بد آن اشاره دارد. اما سويه‌هايي ديگري هم هست كه فرصت‌هاي بي‌بديلي را براي ايجاد تعادلي بيشتر و بهتر و براي توسعه و صلح و رفاه همه ملت‌ها فراهم مي‌آورد. جهاني شدن كشورها را به‌يكديگر نزديك‌تر مي‌سازد. فكر مي‌كنم انسان در ذات خويش به چيزهاي متفاوت توجه بيشتري دارند و ملت‌ها نسبت به چيزهايي كه نمي‌شناسند واكنشي حاكي از ترس نشان مي‌دهند. هر چه بيشتر در معرض فرهنگ، ارزش‌ها و ايده‌هاي ديگران و به ويژه زبان آنان قرار داشته باشيد، قرابت و نزديكي بيشتري با آنان احساس خواهيد كرد. بايد به مورد كشور خودم نيوزلند اشاره كنم كه از زبان‌هاي محلي و بومي تقويت مي‌شود و دخترم براي آشنايي با فرهنگ بومي، به فراگيري زبان آنان مي‌پردازد.
اين سويه‌ي فرصت‌آفرين جهاني شدن است. حالا مي‌توانم به سادگي و با استفاده از ابزارهاي جديدي همچون اينترنت و ديگر فناوري‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي به پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني مراجعه كنم و با فرهنگ شما آشنا شوم. در حالي كه پيش از اين فقط از طريق روزنامه‌ها و رسانه‌هاي كشورم از شما مي‌شنيدم و بيشتر بحث‌ها به مناقشات سياسي و غيره آغشته بود و جايي براي شناخت ارزش‌هاي فرهنگي و ديني شما وجود نداشت. بنابراين، فكر مي‌كنم جهاني شدن مي‌تواند مثبت هم باشد. بستگي دارد كه شما چه نگاهي به فرصت داريد و چه استفاده‌اي از آن مي‌توانيد ببريد.
اگر بخواهيم به پرسش قبلي شما بپردازيم، بايد به اهميت كنفرانس‌هايي از اين دست تاكيد كنم، از اين طريق صداي ايران و اين منطقه منعكس مي‌شود. يونسكو قدرت خود را از كشورهاي عضو دارد و صداي يونسكو جمعي از صداهاي كشورهاي عضو است. اگر كشورهاي عضو اين اصل را بپذيرند و مشاركت داشته باشند، صداي يونسكو محو نخواهد شد.

يزدان‌پور: ببخشيد اما مجبورم همان سئوال را در سطحي ديگر مطرح كنم، آيا اين همه توجه شما به ابعاد مثبت و ايجابي جهاني شدن به معناي ناديده گذاشتن ابعاد و تبعات منفي جهاني شدن نيست؟
لانگ‌ورث: نه بر منافع جهاني شدن تاكيد مي‌كنم و نه بر مسائل و مضرات آن. فكر مي‌كنم مسائل واقعي فراواني هم هست كه بايد مورد توجه قرار گيرد، اما فرصت‌ها را نمي‌توان انكار كرد. اگر بخواهيم به‌روي مسائل و مشكلات متمركز شويم و در پي يافتن چاره‌اي نباشيم، جهان جاي بسياري گرفته‌اي خواهد شد.
يونسكو هميشه مي‌خواسته است كه مردم نسبت به مسائل كلان و جهاني آگاهي داشته باشند و در مرحله بعدي راه‌هاي حل اين مسائل را با آنها بررسي كرده است. برنامه‌هاي اجرايي از قبيل پروژه بابل (Initiative B@bel) و حتي جاده ابريشم در اين راستا قرار دارد. همچنين يونسكو مي‌خواهد فرصت‌هاي ناشي از فناوري را نشان دهد، كاري كه در پيشنهاداتش به پيش‌نويس اعلاميه نشست سران مشاهده مي‌شود. منظور من اين است كه در يونسكو مسئله تعريف مي‌شود و بعد پيش‌نيازهاي حل مسئله معين مي‌شوند. مثال ديگر را مي‌توان در تاكيد يونسكو بر مسئله تكثرگرايي مشاهده كرد. تاكيد بر تكثرگرايي به اين معنا است كه مسئله‌اي مورد شناسايي واقع شده است و تكثرگرايي به‌عنوان راه حل و درمان پيشنهاد شده است. وقتي تكثر باشد ديگر يك فرهنگ يا تمدن نمي‌تواند بر ديگران غلبه و استيلا داشته باشد. به‌دنبال يافتن مسائل و مشكلات رفتن فقط وقتي خوب است كه به‌دنبال يافتن راه حل هم باشيم. به‌هر حال، ماهيت و واقعيت پاسخ‌ها و راه حل‌ها در دست خود كشورها و خود دولت‌هاي ملي است.

يزدان‌پور: تعريف يونسكو از دسترسي چيست؟
لانگ‌ورث: تلاش داريم مسئله دسترسي به محتوا را در درجه اول اهميت قرار دهيم. البته در مرحله بعدي نياز به آموزش داريم؛ همان چيزي كه آن را ظرفيت‌سازي مي‌ناميم. اما اگر محتوا نباشد، فناوري ارزشي ندارد. دسترس در تعريف يونسكو يعني اين كه مردم توانايي و مهارت استفاده از فناوري براي توليد و توزيع اطلاعات را داشته باشند.

يزدان‌پور: با توجه به نظام دسترسي نابرابر كشورها به دانش و اطلاعات، آيا يونسكو برنامه‌اي براي رفع اين شكاف دارد؟
لانگ‌ورث: بله، برخي از اين برنامه‌ها را در مقاله‌اي كه در اين سمينار ارائه دادم، به تفصيل معرفي كرده‌ام. يونسكو در پي ايجاد تكثر زباني در عرصه اينترنت است. برنامه‌هاي زيادي هم براي ترجمه‌هاي ماشيني و افزايش ميزان اطلاعات قابل دسترسي عمومي در دست اجراست. مسئله تنوع فرهنگي هم در اين عرصه مطرح است و مي‌تواند براي بهبود وضع دسترسي مؤثر باشد. در اين خصوص دولت‌ها و بخش عمومي مي‌توانند مشاركت جدي داشته باشند و يونسكو تلاش دارد آنها را ترغيب به همكاري كند. در برخي كشورها هنوز سياست‌هاي ملي و ساختارهاي حقوقي مشخصي وجود ندارد. همچنين تلاش مي‌كنيم منافع توليد كنندگان و نيازهاي عمومي نيز تعادلي ايجاد شود به نحوي كه دسترسي به اطلاعات هم براي عموم مفيد باشد و هم حقوق توليدكنندگان تضمين شود. تمركز فناوري‌هاي عرضه اطلاعات در چند شركت بزرگ جهاني نيز از جمله مسائلي است كه باعث افزايش هزينه‌هاي دسترسي در برخي مناطق شده است و مورد توجه يونسكو مي‌باشد.

يزدان‌پور: اخلاق‌گرايان جديد، به ويژه آنهايي كه انديشه اخلاقي امانوئل لويناس را مبنايي براي كار خود قرار داده‌اند، قائل به رشد و تكامل انسان از مرحله لذت و ارضاي نيازها به مرحله واقعيت يافتن اقتصاد و پديد آمدن اخلاقيات (morality) و بعد اخلاق (ethics) مي‌باشند. همان‌ها اين پرسش جدي را مطرح كرده‌اند كه در جامعه اطلاعاتي و به‌ويژه در عرصه اينترنت و فناوري‌هاي جديد اطلاعاتي و ارتباطي، چنين به نظر مي‌رسد كه در حال بازگشت از مرحله اقتصاد به مرحله سرگرمي و لذت مي‌باشيم. به‌عنوان نمونه اگر تغييرات پديد آمده صفحه اصلي پايگاه ياهو را در طول پنج سال گذشته را مرور كنيم، متوجه مي‌شويم كه پيام‌هاي تفريحي و تجاري فراواني صفحه را اشغال كرده است و عرصه براي اطلاعات علمي و آموزشي تنگ شده است. مي‌خواستيم نظر شما را در اين خصوص بدانيم.
لانگ‌ورث: با بحث‌هايي كه اشاره كرديد آشنايي ندارم. اما به نظر من انسان نيازها و ابعاد فراواني دارد. انسان نياز به خانواده دارد، نياز به ارزش‌هاي فرهنگي دارد، نياز به دين دارد، و در مفهومي اقتصادي نياز به زندگي متناسبي دارد، و نياز به جايي براي بروز خلاقيت‌هايش دارد.
البته حق با شماست و برخي از فناوري‌هاي جديد بر اثر نيازهاي خاصي قرار گرفته‌اند. براي مثال چه كسي فكر مي‌كرد كه تلفن همراه ابزار بازي بچه‌ها و نوجوانان شود. يا همان‌طور كه شما اشاره كرديد بسياري از كاربردهاي اينترنت در زمينه سرگرمي باشد. آيا توسعه اين فناوري‌ها فقط براي اين منظور بوده است. به‌هرحال، نبايد واقعيتي ديگر را از خاطر دور داشت و آن اين كه بسياري از خلاقيت‌هايي كه تا به‌حال رخ داده است ريشه در تفنن و سرگرمي دارند. براي مثال همين تلويزيون كه در ابتدا براي سرگرمي پديد آمد حالا به آموزش و مستندسازي مي‌‌پردازد[!] يا ويدئو كه در ابتدا بسيار مبتذل بود و حالا وسيله آموزشي شده است. به‌همين علت به‌نظر من مسئله سرگرمي و تفنن و صنعت خلاقيت هم مهم است و نبايد از توجه به آن غافل بود.

يزدان‌پور: درباره وضعيت يونسكو، به هنگام حضور در سالن‌هاي گردهم‌آيي يونسكو انسان نوعي پارادوكس را احساس مي‌كند، از يك سو پيشينه درخشان و تاريخي يونسكو قرار دارد، كه آلبرت اينشتن و هانري برگسون و ماري كوري و پل والري و بسياري ديگران براي تأسيس آن چه زحمت‌ها كشيده‌اند و از سوي ديگر انتقادهاي به آن را مي‌شنويم كه تازه‌ترين آن بحث لزوم گردهم آمدن متخصصان در يك زمان-مكان مشخص را به چالش كشيده‌اند. به‌نظر شما، جداي از مناسبات قدرت در عرصه‌هاي بين‌المللي، حتي به لحاظ فني هم امكان دور زدن يونسكو پديد نيامده است؟
لانگ‌ورث: نه، هرگز. زيرا انسان‌ها نياز به تعامل‌هاي فردي دارند. من مي‌توانستم به پايگاه اينترنتي خوبي كه براي اين سمينار طراحي كرده‌ايد مراجعه كنم يا يك گزارش رسمي درباره‌ي آن بخوانم اما هيچ چيزي جاي حضور فيزيكي و تعامل چهره‌به‌چهره را نمي‌گيرد. اهميتي كه يونسكو دارد در آن است كه مكاني است كه نمايندگان فكري و اجرايي همه كشورها را گرد هم مي‌آورد و همان‌طور كه در مورد كنفرانس عمومي ديده‌ايد، تلاش‌هاي فكري فرواني در پشت صحنه انجام شده است. خود شما شاهد بوده‌ايد كه پيش از كنفرانس عمومي مشورت‌هاي فراواني با كشورهاي عضو انجام مي‌شود، پيش‌نويس‌هاي بسياري تهيه و توزيع مي‌شود و در هر يك از كشورهاي عضو و در كميسيون‌هاي تخصصي مورد بحث واقع مي‌شود و پيش از بحث‌هاي نهايي كه در كنفرانس عمومي انجام مي‌شود، زحمت‌هاي فكري و اجرايي فراواني كشيده مي‌شود.
مي‌پذيرم كه يونسكو مي‌تواند و بايد فعاليت‌هاي خود را در عرصه اينترنت بيشتر بازنمايي كند. اما برخي حوزه‌هاي كاري و فكري يونسكو مربوط به كشورها و منطقه‌هايي مي‌شود كه هنوز به‌لحاظ جغرافيايي و فرهنگي قابل دسترسي نيستند. و حتي در مورد پيشرفته‌ترين كشورها هم مي‌توانم بگويم كه گاه انجام يك كنفرانس ويدئويي بسيار دشوار است. بنابراين روي‌آوري به فناوري ساده‌ترين راه نيست. براي اين كار نياز به فناوري‌هاي جديدي از جنس «رايانش مشبك» داريم كه با استفاده از آن مي‌توان سراسر جهان را در يك جريان ويدئويي اينترنتي مشاهده كرد.
به هر ترتيب، نه فناوري يونسكو را به چالش مي‌كشد و نه بحث‌هاي سياسي و روابط بين‌الملل و نه ديگر نهادهاي بين‌المللي مي‌توانند جاي يونسكو را بگيرند. يونسكو به فناوري به ديده يك فرصت مي‌نگرد و فناوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي يكي از حوزه‌هايي است كه كار يونسكو و اهميت يونسكو را دوچندان كرده است.

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۲

تناقض‌هاي فرهنگي دهكده‌ي جهاني

فن‌آوري‌هاي جديد اطلاع‌رساني و از جمله اينترنت، تلفن، تلفن همراه، پيام‌گير، فاكس و غيره، ساختارها و منطق‌هاي فرهنگي خاص خود را توليد و بازتوليد مي‌كنند. اين فرهنگ جديد، كه هنوز در حال شكل گرفتن است، چه مختصات و ويژگي‌هايي خواهد داشت؟
مارك فدرمن، راهشناس (استراتژيست سابق!) «برنامه‌ي فرهنگ و فن‌آوري مك‌لوهان» در اين مقاله تلاش دارد صورت‌‌بندي‌هاي آتي فرهنگي و اجتماعي را پيش‌بيني كند. در اين راه، او با استفاده از چهار قانون (tetrard) مك‌لوهاني به تحليل اينترنت مي‌پردازد و پرسش‌هاي نوي را در خصوص آثار فرهنگي اينترنت مطرح مي‌كند. بعد، مارك فدرمن تبعيت از دوگانه‌ي «ديداري» و «شنيداري» مك‌لوهاني، اينترنت را به عنوان «فضايي شنيداري» معرفي مي‌كند كه نمي‌توان گوش را بر آن بست و آثار آن بر جامعه و بازار را متوقف كرد. در پايان با اشاره به مسائلي از قبيل زوال مرزها، جهاني شدن، سلطه‌ي زبان انگليسي، تحليل‌هاي و راهكارهايي ارائه شده است.
متن كامل مقاله به ترجمه‌ي اين صفحه كليد (قلم سابق!) را سايت جديد «فن‌آوري اطلاعات براي مديران» منتشر كرده است.

سه‌شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۲

دور دوم نشست جامعه جهاني اطلاعاتي

پايگاه اطلاع‌رساني دور دوم نشست جهاني جامعه اطلاعاتي جهاني كه قرار است در سال 2005 و در تونس برگزار شده است، راه اندازي شده است. جالب اينجاست كه بخش انگليسي سايت مذكور هنوز راه‌اندازي نشده است و اطلاعات موجود در آن فقط براي آشنايان به دو زبان عربي و فرانسه قابل دسترسي است.
به‌نظر مي‌رسد مقاومت و مقابله‌ي فرانسوي زبانان با سلطه‌ي جهاني زبان انگليسي تا حدي علت اين پديده را توجيه كند. البته كسي هنوز چنين ادعايي را به صورت رسمي بيان نكرده، اما نشانه‌هايي از اين قبيل حكايت از آن دارد كه چيزي هم به اعلام رسمي جنگ با زبان انگليسي نمانده . . .
سايت دور دوم نشست جامعه جهاني اطلاعات

دوشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۲

زندگي اجتماعي اطلاعات

دانش و اطلاعات در ميان لايه‌هاي اجتماعي زندگي مي‌كنند و قوانين فرهنگي و اجتماعي خاص خود را دارند. جان سيلي براون و پل ديوگيد در كتابي با عنوان «زندگي اجتماعي اطلاعات» تلاش كرده‌اند، قوانين و قواعد حركت دانش و اطلاعات در ميان لايه‌هاي اجتماعي را بررسي كنند. چند فصل از اين كتاب را مي‌توان در اينجا خواند.

یکشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۲

يك سايت به‌نسبت جديد

دفتر مديريت طرح توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران پروژه‌اي است كه سايت خود را راه انداخته است.

امبرتو اكو و نقشه‌ي جديد اديان جهان!

امبرتو در اين يادداشت كوتاه كه به يك پست وب‌لوگ مي‌ماند، تقسيم‌بندي پيشين ميان كاتوليك و پروتستان را در تقسيم‌بندي ميان استفاده كنندگان از مكينتاش و آي‌بي‌ام بازتوليد شده مي‌داند. او «به جد» بر اين باور است كه كه استفاده كنندگان از مكينتاش‌هاي امروزي همان كاتوليك‌هاي ديروزي‌اند كه انقلابي و اصلاح‌طلب نيستند، و خواستار تبعيت از كتاب و پيروي از سنت، و حركت آهسته به سوي بهشت موعود هستند.
در سوي ديگر ويندوزي‌ها، پروتستان‌ها و حتي كالوينيست‌هاي جديدي هستند كه متن را آزادانه تفسير مي‌كنند و اصلاً متن را بدون خلاقيت خواننده هيچ مي‌دانند!
همه‌اش را گزارش نكردم، بقيه‌اش را خودتان بخوانيد.

بعداٌ ترجمه مي‌كنم

The Society for Laingian Studies:

from the point of view of a man alienated from its source creation arises from
despair and ends in failure. But such a man has not trodden the path to the end
of time, the end of space, the end of darkness and the end of light. He does not
know that where it all ends, there it all begins.

R. D. Laing, Politics of Experience

شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۲

از وبلاگ تا وب‌لوگ

از همان اولي كه وبلاگ راه افتاد، به دوستان مي‌گفتم كه نگوييد وبلاگ و بگوييد وبلوگ. اما مثل اين كه درست همين وبلاگ است، بعد از كمي جست‌وجو فهميدم كه دوستان ديگري هم در اينجا و آنجاي زمين دارم كه مي‌گويند نگوييد وبلاگ= weblog و بگوييد وبلوگ= weblogue . به هر حال هر چه مي‌خواهيد بگوييد اما اين يك وبلاگ نيست، وب‌لوگ هم شايد نباشد!
يكي از وب‌لوگي‌هاي خوب كه اتفاقاً باختين و كي‌يرگه‌گارد هم مي‌خواند اينجاست.

يادداشت مترجم

اين هم از آخرين ويراست يادداشت مترجم براي جامعه‌ي دانايي و مسائل پژوهشي آينده :
مفهوم جامعه دانايي از جمله الگوهاي شناختي جديدي است كه محور و مدار حركتِ عرصه‌هاي گوناگون وجودي را بر مبنايي نو تعريف مي‌كند: دانش و ارتباط. اين تغيير مهم، كه در سطح شناختي و ذهني پديد آمده است و فارغ از پيشينه‌ها و پي‌آمدهاي روزمره، ملموس و عيني نيست، بيشترين تعامل را با مراكز پژوهشي و دانشگاهي دارد. از يك سو، نيروهاي دانش‌آموخته‌ي دانشگاهي نقش مهمي در توسعه جامعه و محوريت دادن به عنصر اطلاعات و دانايي دارند و ازسوي ديگر، با شكل‌گيري تدريجي جامعه دانايي و ايجاد تحوّل سازماني در نهادهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، مديريتي و اجرايي جامعه، مسئوليت تأمل و پژوهش پيرامون روش‌هاي بازسازيٍ نهادها و ارزش‌هاي انساني بر دوش دانشگاه افتاده است.
گذار از «جامعه صنعتي» به «جامعه‌ي اطلاعاتي» و «جامعه دانايي» با تغيير در بسياري از ارزش‌هاي اجتماعي همراه بوده است. در صورت‌بندي‌هاي پيشين اجتماعي، وجه غالب فعاليت‌هاي فردي و جمعي انسان را تلاش براي «مالكيت» هرچه بيشتر بر منابع و ذخاير مادي شكل مي‌داد. فعاليت‌هاي شديد اقتصادي دو قرن گذشته در قالب استعمار، جنگ‌هاي اقتصادي منطقه‌اي و تلاش براي مالكيت بر منابع و معادن طبيعي از جمله جلوه‌هاي بارز الگوي پيشين بودند. وجه فكري، فرهنگي و ارتباطي اين فعاليت‌ها اغلب در حاشيه‌اي دور قرار داشت و فقط به‌عنوان ابزاري براي كسب مالكيت نهايي به‌كار گرفته مي‌شد.
«جامعه صنعتي» در نهايت منطقي خود به دو جنگ بزرگ نظامي و يك جنگ عالمگير رواني رسيد. شكل‌گيري اينترنت به‌عنوان مهمترين ابزار و زيرساخت جامعه‌ي اطلاعاتي و دانايي، يكي از طنزهاي دور از ذهن تاريخ است: در دوران جنگ سرد اطلاعات اهميت يافت و كار دسترسي به اطلاعات دشمن و توليد دانشي براي مقابله با آنها، در ميان نهادهاي دولتي و اجتماعي توزيع شد. رسانه‌هاي جمعي و در رأس آنها تلويزيون، با توسل به ابزارهاي ترويج صنعتي يك فرهنگ، مأمور ايجاد خاكريزها و استحكامات ذهني شدند، صنايع سنگين بر توليد تسلحيات متمركز شدند و دانشگاه‌‌ها مأموريت يافتند اطلاعات و دانش لازم براي جنگ را توليد كنند. طولي نكشيد كه مخازني از اطلاعات سّري شكل گرفت. حفاظت جدّي از اين اطلاعات در دستور كار گرفت. اما در اين پروژه‌ي امنيتي، اشتباه جالبي رخ داد: بخش مهمي از كار به دانشگاه‌ها سپرده شد. نهاد اجتماعي دانشگاه با اتخاذ رويكردي كه در تعارض ذاتي با نهاد صنعتي وزارت دفاع بود، طرح توزيع گسترده دانش و اطلاعات موجود را ارائه كرد. بدين‌ترتيب، در اوج اقتدار گفتارهايي كه سناتور مك‌كارتي آنها را نمايندگي مي‌كرد، زيربناي ساده و محدودي براي توزيع اطلاعات در ميان مراكز پژوهشي برپا شد تا در صورت حمله‌ي دشمن، اطلاعات موجود باقي بماند. مانوئل كاستلز و دكتر معتمدنژاد گزارش كاملي از اين واقعه ارائه داده‌اند. مانوئل كاستلز شباهت‌هاي ميان اين شبكه با شبكه‌هاي چريكي مائويي را برشمرده است و دكتر معتمدنژاد به نقش جنبش دانشجويي در مردمي شدن فناوري‌هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي اشاره كرده است.
ظهور و نفوذ اينترنت در كشورهايي كه با امريكاي دهه هشتاد شباهتي ساختاري داشتند، به‌همين ترتيب بوده است. در برخي موارد نيز، نظير آنچه در مورد ميني‌تل فرانسه رخ داد، شكل‌گيري توده‌هاي عظيم و حجيمي از اطلاعات گوناگون و لزوم دسترسي عمومي و اختصاصي به آنها، به ظهور و نفوذ اينترنت انجاميد. به‌رغم تأثيرگذاري دستاوردهاي يكسان فني و فرايندهاي جهاني، شرايط و مختصات ظهور و مشروعيت‌يابي اجتماعي اينترنت در همه‌جا يكسان نيست و تفاوت در زيرساخت‌هاي فني و فرهنگي كشورها، الگوهاي متنوعي از استقبال (و مقاومت) را سبب شده است.
به‌هرحال، طولي نكشيد كه همه مراكز پژوهشي، رسانه‌ها، بخش‌هاي خصوصي، رهبران افكار و افراد عادي به «شبكه» پيوستند و به‌تدريج، ميان شبكه‌ي فني و شبكه‌هاي اجتماعي پيوندها و گره‌هايي ايجاد شد. در سال‌هاي آغازين رواج و رشد اينترنت، همان‌طور كه پروفسور تومي در اثر حاضر يادآور شده است، مسائل فني و زيرساخت‌هاي تكنولوژيك اينترنت در ‏كانون توجه قرار داشتند. به‌تدريج، همان دانش‌آموختگان دانشكده‌هاي فني، مسائلي را مطرح كردند كه بيش از آن كه فني باشند، فرهنگي و اجتماعي بودند. حق دسترسي، مسئله تفاوت‌هاي فرهنگي، حريم ملي، حريم خصوصي، آموزش الكترونيك و دولت الكترونيك از جمله گفتارهايي هستند كه در اين مرحله مطرح شدند. مشاركت فعال‌تر كارشناسان و دانشجويان علوم و رشته‌هاي انساني سومين مرحله در تحول گفتارهاي پيرامون جامعه‌ي اطلاعاتي را نشان مي‌دهد. اين گروه، در كنار دغدغه‌هاي سخت‌افزاري و فني، در پي ايجاد نرم‌افزارها و كاربردهاي اخلاقي و اجتماعي هستند. در نظر اين گروه، جامعه‌ي اطلاعاتي و نرم‌افزارهاي آن ماهيتي خنثي دارند و مي‌توانند دسترسي به هر هدفي را ساده كنند. بنابراين، حساسيت زيادي در خصوص كيفيت و نوع فعاليت و زندگي در جامعه‌ي اطلاعاتي نزد اين گروه وجود دارد. سرمشق نظري اينان را مي‌توان شكل غني‌شده و تكامل يافته‌اي از گفتارهاي جنبش‌هاي جهاني دانشجويي دهه‌هاي شصت و هفتاد ميلادي دانست كه با مفاهيم و كليدواژه‌هايي از قبيل اخلاق، كرامت انسان، مردم‌سالاري، حوزه عمومي مردمي و لزوم بازسازي و بازتوليد آنها شناسايي مي‌شوند.
مانوئل كاستلز در ويراست دوم از عصر اطلاعات از ايلكا تومي به‌عنوان پروفسور تومي در اثر حاضر كه نتيجه‌ي گفت‌وگو با جمع زيادي از انديشمندان و كارشناسان مربوط در ژاپن، اروپا و امريكا است، تلاش دارد نقشه‌ي گذار به الگوي جامعه دانايي را براي پژوهشگران علاقمند ترسيم كند و مسائل جديد پژوهشي را علامت‌گذاري كند. او با استفاده از مفهوم «جامعه دانايي» مي‌كوشد چرخش از الگوها و رويكردهاي فني و سخت‌افزاري به الگوهاي فرهنگي و نرم‌افزاري را نشان دهد. با آن كه تمايز ميان «جامعه‌ي اطلاعاتي» و «جامعه دانايي» در اين اثر به صراحت بيان نشده است، اما نشانه‌هاي ضمني دلالت بر آن دارد مرز ميان اين دو صورت‌بندي اجتماعي نه در كميت داده‌ها و اطلاعات موجود كه در كيفيت آنها نهفته است. در جامعه دانايي، داده‌ها و اطلاعات در بانك‌هاي اطلاعاتي وجود دارند اما در ميان مردم هم جريان دارند و در زندگي روزمره آنان نقش دارند. دو مدل ارتباطي هاليوودي و عضو‌به‌عضو كه در اين اثر معرفي شده‌اند، مي‌توانند استعاره‌ي خوبي براي بيان تفاوت ميان جامعه‌ي اطلاعاتي و جامعه دانايي باشند. در جامعه‌ي اطلاعاتي، الگوهاي توليد و توزيع اطلاعات بي‌شباهت به الگوهاي توليد و توزيع قدرت و ثروت در جامعه صنعتي نيست؛ اما در جامعه دانايي، بسياري از مسائل فني و تكنولوژيك، بديهي فرض شده و در پرانتز قرار مي‌‌گيرند و به‌جاي آن، موضوعاتي از قبيل پردازشگرهاي انساني، شبكه‌هاي پردازش اجتماعي اطلاعات و الگوهاي اجتماعي توزيع و مصرف اطلاعات در كانون توجه قرار مي‌گيرند.
مقاومت دربرابر ظهور مجدد و بازتوليد منطق و سرمشق حاكم بر دوران صنعتي در جامعه‌ي دانايي و از جمله، اجتناب از روش‌هاي تك‌منطقي و توليد توده‌اي و صنعتي بسته‌ها و كالاهاي فرهنگي، دغدغه اصلي فعالان اين عرصه است. آنان تلاش مي‌كنند سازوكارهايي براي پاسخ‌پذير كردن پيام‌هاي فرهنگي ايجاد كنند. به‌بياني ديگر، در همه جوامع امروزي، مي‌توان صورتي از جدال ميان دو الگوي صنعتي و ارتباطي (يا هاليوودي و عضوبه‌عضو) را مشاهده كرد. از يك‌سو، سرمشق صنعتي، كه در برخي موارد توانسته است بخشي از سنت را هم به استخدام خود در آورد، سخت مشغول تهيه بانك‌هاي گسترده و پيچيده‌ي اطلاعاتي از منابع توليد، بازارهاي مصرف، راه‌هاي دستكاري در علائق مصرف‌كنندگان و طراحي راهبردهاي تجاري نوين است؛ و از سوي ديگر، سرمشق ارتباطي توانسته است جاده‌هاي ارتباطي جديد را براي توليد و توزيع اطلاعات و دانش در ميان نهادها، سازمان‌ها و افراد به‌كار گرفته و زيرساخت‌ها و گذرگاه‌هاي عيني و ذهنيٍ بسياري را براي رفت‌وآمد جريان‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي، آماده و هموار سازد. طرفداران الگوي ارتباطي، از فروپاشي ديوارهاي اطلاعاتي ميان سطوح متفاوت هرم‌هاي سازماني و اجتماعي استقبال مي‌كنند و بر اين باورند كه همه‌ي مردم توانايي و گفتن و شنيدن دارند. آنان اينترنت و كاربردهاي آن را ابزاري مي‌دانند كه بايد در خدمت توزيع فراگير و عادلانه‌ي اطلاعات و ايجاد شبكه‌هاي اجتماعي، حرفه‌اي و مردمي براي بازتوليد، پردازش و توزيع اطلاعات باشد.

از جامعه‌ي مدني تا جامعه‌ي اطلاعاتي

آقاي دكتر رزاقي مي‌فرمايند در جامعه‌ي اطلاعاتي هنوز هيچ شكل جديدي از مشاركت استقرار نيافته است. البته ايشان هنوز تعيين نكرده‌اند كه در كدام صورت‌بندي اجتماعي، مشاركت اجتماعي استقرار يافته است و راه استقرار اين مهم چيست؟ ايشان همچنين از ذره‌اي شدن جامعه به عنوان مهمترين چالش جامعه‌ي مدني نام برده‌اند. . . . البته در ميان همه‌ي سخن‌هاي ديگر و سكوت‌هاي بي‌معني، كلام ايشان خواندني است.

جمعه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۲

بيماري؟

من اسم اين وضعيت را يبوست فكري مي‌نامم . . . وقتي اين بيماري همه‌گير باشد، مي‌گوييم دچار يبوست فرهنگي شده‌ايم.

  © Blogger template Writer's Blog by Ourblogtemplates.com 2008, Modified by Esmail Yazdanpour

Back to TOP